۱۳۹۰ دی ۲۰, سه‌شنبه

امیر کبیر نامی که بسیار باید از او آموخت

وقتی 210 کیلومتر از تهران فاصله بگیریم و در همسایگی کویر به پیش رویم به نقطه ای میرسیم که ای کاش هیچ گاه چنین مکانی را نداشتیم.گرچه نبود مکان دلیل عدم رخدادن واقعه ای نمی تواند باشد اما شاید این سخن تنها تسکینی بر دردی کشنده باشد.
آری پس از طی این مسافت به گفته فریدون مشیری این شاعر گرانمایه به  کاشان می رسیم.
 "رمیده از عطش سرخ آفتاب کویر ...غریب و خسته رسیدم به قتلگاه امیر"
 به کاشان می رسیم و باغ فین کاشان و  گرمابه اش و جایگاه به خون غلطیدن امیر و بغضی جانکاه که جان آدمی را در سر پنجه خویش می فشارد .چنان می فشارد که گویی نفس تاب برون آمدن ندارد.چشم ها دیگر به درستی راه را نمی بیند و اشکی تلخ مانع از دیدن می شود. گوشها نمی شنوند و گویی آدمی دچار نوعی از احتضار می شود .مرگ را در مقابل دیدگانت می بینی اما اینها همه وهم است و خیال .چرا که مرگ پیشتر بذری اینجا پراکنده که تا امروز نیز درختانش گل می دهند و رویشی عظیم دارند به حمامی می رسی که پیکر بخشی از ایران را در روزگاری نه چندان دور رگ زدند تا مبادا عظمت ایران را دگرباره احیا کند.خام اندیشان وسفله پیشگان چنان وجود امیر را بر پهنه ایران خطرناک می دیدند که لحظه شماری می کردند تا آن قامت رشید و رعنا بر خا ک افتد و غارت ورزان به مسند رسند و داشته های  ملت را به یغما برند..وارد گرمابه می شوی امیر را به دیدگانت می بینی .برای لحظه ای به دوران قاجار سفر می کنی .صدای عزت الدوله را می شنوی که در پی مهیا کردن لباس و خلعت امیر است.لباس و خلعتی که امیر برای پوشیدنش به گرمابه رفت تا آماده سفر شود سفری که قرار بود وی را به صدارت بازگرداند.اینها را پیام آوران مژده داده بودند و عزت الدوله نیز سرشار از خوشی اما نگران ازآینده در پی امیر بود.
در گرمابه امیر ایستاده و نظاره گر رفتار قاتلینش است لحظه ای را می بینی که حاجب الدوله  این نامرد بد کردار تیغ بر دستان امیر می نهد .و امیر را غرق در خون می کند اما گویی همچنان پیکر بی رمق امیر نیز قابل گذشت نیست و با دستان پلید خویش مانع تنفس امیر می شود  تا همزمان با خروج خون گرم سدی برای خروج نفس گرمش پدید آورد هر چند که دیگر این نفس گرمایی برایش نمانده .جانیان بد کردار سرخوش از انجام ماوریت به تهران بازگشنند.ماموریتی که پیشتر نیز اسلافشان در مورد قائم مقام به اجرا درآورده بودند
به گرمابه باز می گردیم و از سویی عزت الدوله را می بینیم که وقتی در انتظار برون آمدن امیر است به جای امیر با آن قامت رعنا با پیکر خونین و بی جان امیرش مواجه می شود. فریاد سر می دهد اما چه سود که شریان حیاتی ملتی را قطع کردند .
158 سال از آن رویداد حزن انگیز می گذرد .اما همچنان از در و دیوار نفرت می بارد.گویی تک تک خشت های گرمابه با صدایی رسا و نفیری جانسوز آن رخداد خونین را بازگو می کنند.پرنده خیال را به پرواز در میاوری تا در باغ چرخی زند و یادی ز یاد یار کند.باغی که روزی ناجی ایران را در آغوش گرفت و با درختان قد برافراشته و تنومندش نگهبان امیری از جنس ایران بود.به پرواز پرنده خیال که مینگری می بینی که دیگر این درختان تنومند در حسرت دوری امیر نایی برای ایستادن ندارند و لحظه به لحظه و روز به روز همان تیغی که بر رگ امیر قرار گرفت و شریان حیاتش را قطع کرد امروز مبدل به تیشه ای شده که بر ریشه این شاهدان آن رویداد غمبار قرار گرفته.در ودیوار غم زده است و اندهگین چرا که صحنه ای را شاهد بوده که بانیانش مفهوم واقعی دنائت را به تصویر کشیدند .

.نفرت و نفرین از هر گوشه این باغ می بارد .گویی همه زنده اند و خشمگین از دیدن این همه دنائت.فوراه های زیبایی که با وضعیت خاص آن روزگار ابداع شده بودند دیگر نایی برای فوران آب ندارند و اکنون با خاموشی امیر آنان را نیز خاموش کرده اند.گویی نه تنها می بایست امیر خاموش گردد بلکه تمام دستاوردها و تلاشها و کوششها و خدماتنش نیز باید به خاموشی و فراموشی سپرده شود .گویی حاجب الدوله ها همچنان در همان مسیر گام بر می دارند و تنها نامی تغییر یافته و بس.

۱۳۹۰ دی ۱۹, دوشنبه

زنگ انتخابات 12 اسفند ظاهرا از دیروز به صدا در آمد...زنگی که صدایش کر کننده خواهد بود

باز هم حال و هوای دگر حس می شود ...باز هم خطر و استرس و اضطراب به خانه ها باز میگردد .گویی روندی در حال شروع شدن است .فضا می رود تا دگرباره به فضای حادثه خیز خرداد باز گردد و شاید اینبار خونین تر و نگران کننده تر .
نوشتن در بالاترین همواره برایم لذت بخش بوده و هست.اما چندی بود که این لذت را به گوشه ای سپرده بودم و علیرغم خواندن مطالب دوستان تنها به لذت خواندن اکتفا می کردم.تا اینکه امروز احساس دو سال پیش به یکباره به سراغم آمد .گویی یکبار دیگر آن شبهای دلهره آور و آن وضعیت بحرانی قرار است به گونه ای دیگر ترسیم شود.گویی حاکمیت و به خصوص بخش غیر عقلایی آن تصمیم قاطعانه خویش را مبنی بر خورد خشن با هر گونه روندی که منجر به اعتراض گردد گرفته است.بازداشت چند روز پیش احسان هوشمند و فاطمه خردمند دو فعال ملی و مطبوعاتی کشور نشان می دهد که روندی آغاز شده که شاید پایانش پایان بسیاری باشد.امروز نیز خبر بازداشت چند تن دیگر به همراه ضرب و شتم مهدی خزعلی نشان از تداوم راهی می دهد که مدتی است آغاز شده است.راهی که می رود تا بحران موجود اقتصادی و سیاسی کشور را به گونه بسیار پیچیده سرکوب نمایدو به تبع این سرکوب اعتراضاتی ظهور یابد.
شاید این تنها بخشی از این روند باشد.شاید بتوان ابعاد دگری نیز بر این پیمایش افزود .ابعادی که نشان دهنده طیفهایی دیگر در این معادلات باشند اما در مجموع تحرکات روزهای اخیر گویی بصورت ملموس تری زنگ انتخابات12 اسفند را به صدا در آورد زنگی که شاید صدایش بسیار کر کننده باشد.

۱۳۹۰ مرداد ۷, جمعه

اتحاد سکولارها واقعیتی در پس پرده



خود را در قالب ایسم ها نگه نداریم و با هر مفهومی که از این نوع تفکر شناسیم به استقبالش بریم.هدف اتحادی است از جنس غیر دینی .اتحادی که دین را خصوصی می داند و هیچ ضدیتی با آن ندارد.
نیروهای سکولار سیاسی، نیروهایی خواهند بود که در گفتمان نوین جامعه ایرانی برای خود جایگاهی در نظر گرفته اند .جایگاه این نیروها اگر چه به باور بسیاری در میان عوام و سطوح مختلف اجتماع چندان پر رنگ نمی باشد اما در میان خواص و بخش اگاه جامعه از جایگاهی خاص برخوردار است.حال این جایگاه نیازمند معرفی بیشتر ادبیات و گفتمان خود در سطوح وسیعتری می باشد.سطوحی که می بایست از محیط مجازی فراتر رفته و در سطح اجتماع ظهور یابد.

حال این جایگاه نیازمند معرفی بیشتر ادبیات و گفتمان خود در سطوح وسیعتری می باشد.سطوحی که می بایست از محیط مجازی فراتر رفته و در سطح اجتماع ظهور یابد.
بی شک فرصت انتخابات (چه در صورت تحریم و چه در صورت شرکت)فرصتی خواهد بود تا گفتمان سکولارها عیان تر مطرح گردد و بعنوان وزنه ای نوین در ادبیات سیاسی ایران معرفی گردد.
آقای علیرضا علوی تبار در گفتگوی اخیر خود با نشریه مهرنامه گفته است:
"ایده خصوصی سازی کامل دین با توجه به واقعیت های جامعه ایران پذیرفتنی نیست.به هر حال اکثریت جامعه ایران مذهبی هستند و می خواهند این دین در تعیین خط مشی های عمومی کشور نقش جدی داشته باشد و با این زبان حرف می زند.بنابراین طیف سکولار از مدعیات خود عقب خواهد نشست."
در پاسخ به این ظهار نظر ایشان تنها یک جمله را عرض می کنم که آقای علوی تبار از پیش فرضی درست استدلالی غلط برداشت نمودید.
اینکه جامعه ایران جامعه مذهبی است امری است کاملا صحیح و پذیرفته اما بر چه اساسی از این پیش فرض شما گمان بردید که جامعه ایرانی خواهان ایفای نقش جدی دین در عرصه تحولات کشور است؟
مگر همین جامعه نیست که با تمام توان در حال مبارزه با نمادهای دین حکومتی است؟مگر جامعه ایرانی نیست که ابداعات عجیب و غریبی در دین حکومتی پدید آورده چرا که باور دارد حوزه حکمرانی دین حکومت نیست و این تلاقی غلط تبعات دهشتناکی به بار آورده است؟
نیورهای سکولارها بر این باور هستند که دیگر نیاز به ارتداد دین نیست و حذف دین مقوله ای دگر است.ما باید دین را با انتقالی صحیح به حوزه خصوصی افراد ببریم تا حوزه حکومتی فارغ از این عنصر تاثیر گذار باشد.
نیروهای سکولار باید برای بیان عقاید و آرایشان به صحنه بیایند و چه بهتر که متحد و یکپارچه گردند که طیف وسیعی از فعالان اجتماعی و سیاسی بر این مسیر باور مند هستند.این اتحاد در پس پرده شکل گرفته تنها باید به آن نمود عینی داد و به عرصه آمد .پرده را را کنار زد و اعلام حضور کرد.

۱۳۹۰ تیر ۳۱, جمعه

از مهاجرانی تا نبوی ... حضرت آیت الله امام خامنه ای پاک و منزه است


هنوز سخنان تهوع آور عطا خان مهاجرانی از گوش خارج نشده بود که افاضاتی نوین از حاج ابراهیم خان نبوی صادر گشت.سخنانی که گویی در میانش تنها باید به دنبال پاکی و منزه بودن امامشان خامنه ای گشت.سخنانی که جنسش خاص است و تنها از عهده تنی چند بر می آید.آری چندی پیش یکی خامنه ای را فردی دانست که در کارنامه زندگیش فساد اقتصادی ندیده و این کارنامه را پاک دانست امروز دیگری دم می زند که خامنه ای ناچار به برخورد بود و در اصل وی مقصر نبود بلکه این تغییر رویه ای که ملت برگزیدند اشکال داشت .
ایشان ابراز داشتند:" در جمهوري اسلامي فردي معتدل تر از آيت الله خامنه اي نمي توان يافت و اگر نظام مجبور به برخورد قدرتمندانه با اپوزيسيون ضدانقلاب شده، به خاطر تندروي هاي اپوزيسيون بوده است"
حاج ابراهیم خان پذیرش شما و تیم واپس گرایتان در انتخابات نیازمند یک عامل مهم است و آن عامل نه رهبرتان خامنه ای است و نه مرد بحرانتان هاشمی بلکه مردمی هستند که قدرتمندانه به صحنه آمدند و آن حماسه ها را آفریدند.حاج ابراهیم زیاد مبر که در مقابل این دستان توفنده ایستادن جزایش نابودی مطلق هست حال اگر صلاح می دانید که در آغوش رهبرتان به زباله دانی تاریخ به پیوندید  انتخاب با خودتان است.
ای کاش الفبایی از سیاست یاد گرفته بودید و می فهمیدید که گفتمان در وضعیت ضعف کنونی نه از روی تملق و تمجید بلکه از روی شناخت فرصت ها باید شکل پذیرد و در غیر اینصورت تنها قلاده ای به گردن افکنده اید و ننگی نام برای خود خریده اید.

۱۳۹۰ تیر ۱۴, سه‌شنبه

ورق بازی تغییر کرد... خامنه ای در ظاهر حمایت می کند و در باطن سپاه حمله می کند

روند تحولات هر روز شمایلی نوین به خود می گیرد.چند وقت پیش بود که پس از نزاع علنی خامنه ای و احمد ینژاد پیرامون وزیر اطلاعات موضع گیری افراد پیرامون جریانی بنام جریان انحرافی آغاز گشت. از امامان جمعه گرفته تا نمایندگان مجلس ، از مشاوران رهبری در این ور آور تا نماینده ولایتشان در سپاه ، از پیاده رو های نظامشان تا مداحان همه و همه اعلام برائت از چنین جریانی جستند و آن را تهدیدی جدی تلقی نمودند.شعار مرگ بر مشایی  سر داده شد و از اجنه و ابلیس و شیطان مدد جستند و اقدام به بازداشت نزدیکان این جریان نمودند.
اما گویی این بازی چندان مطابق میل حضرات کودتاچی پیش نمی رفت .به عبارتی جریان انحرافی با زیرکی در حال مظلوم نمایی عجیبی بود. به طریقی کوشید تا نشان دهد که توان تغییر معاون یک وزارتخانه را هم ندارد و این امر ساده نیز بنام جریان انحرافی از دولت سلب گردیده و سر همین معاون کار تا استیضاح وزیر نیز پیش رفت.
اما وقتی روند بازی چندان بر وفق مراد نگشت و احساس پیروز ی منحرفین در نزاع در حال قالب شدن بود گویی از روز گذشته بازی جدیدی رقم خورده است.بازی که در آن از سیاست هویج و چماق سابق یا همان دستکش مخملی و چدنی خامنه ای استفاده می شود.
اگر خاطرتان باشد در زمانی که اوباما پیام سال نو را برای خامنه ای فرستاد وی در مشهد اعلام نمود که این دستی که به نشانه دوستی دراز شده دارای دستکش مخملی است که در آن دستی چدنی قرار دارد.(نقل به مضمون)در این حالت بود که خامنه ای روز گذشته در جمع فرماندهان سپاه با قاطعیت اعلام نمود که مواضع پیرامونی احمد ینژاد هیچگاه در جایگاه دشمن نظام نیست و هیچ قرابتی با جریان اعتراضی 88 نداشته وندارد و این تنها اختلاف نظر است و مسولین نباید به این اختلافات دامن بزنند.و با زبان بی زبانی کوشید تا بگوید که  من مخالف برخورد با این مجموعه نوظهور هستم.اما در باطن گویا حوادثی دیگر رقم می خورد.امروز سردار جعفری فرمانده سپاه در مصاحبه ای با مهر اعلام کرد که سپاه ضابط قضایی برخورد با جریان انحرافی است.و دستگاه قضا  از سویی خط قرمز کشیدن را امری باطل پنداشت و اعلام نمود به هیچ قط قرمزی از این دست پایبند نیست و چیزی نگذشت که خانم اردکانی از نزدیکان بقایی نیز بازداشت شد.
مجموعه این رفتارها نشان می دهد که گویی خامنه ای به این باور رسیده که به مانند تیم مشایی احمد ینژاد باید بازی کند یعنی به همان سان که در ظاهر از ولایت فقیه حمایت می کنند در باطن آن را می زنند اینان نیز می بایست در ظاهرا دعوت به وحدت و همراهی با دولت کنند و در باطن مقتدرانه جریان انجرافی را قلع و قمع نمایند.
نزدیکی سپاه به برخی از اصلاح طلبان حکومتی نیز شاید بتواند در همین مجموعه تلقی گردد.اما با نزدیک شدن به انتخابات تنور رخدادها نیز داغ تر می شود و باید در انتظار برخورد های خاص تری در روزهای آتی باشیم.

فعالان حقوق بشری ، حسین رونقی جوانی است با 27 سال سن در آستانه مرگ ...امروز به کمکش بشتابید که فردا دیر است

حسین رونقی ملکی نام ی است که فعالان عرصه اینترنت بارها آن را شنیده اند.نام این جوان برومند وطن آغشته گشته به درد کلیه و بیماری های جانبی اش.جوانی که 15 ماه در انفرادی بسر برد و تن به اعتراف نداد چرا که باور داشت مسیری را که در آن گام برداشته مسیر حق است و پابرجا بر اعتقادات و عقایدش استوار ماند تا نشان دهد که بی ربط نام بابک خرمدین را برای خویش بر نگزیده بود.
حسین همچون بابکش در مقابل خلیفه ولایت دست بر خون خویش یازید و بر چهره زردش آغشته کرد تا مبادا سربازان گمنام ولی گمان برند که وی ز ترس رنگ باخته است.
حسین رونقی که به گفته پدرش بهترین هدیه تولدش تحت درمان قرار گرفتن وآزادی اوست این روزها اصلا وضعیت مناسبی ندارد.درد کلیه و سنگ صفرا و هزار درد کشنده دیگر احاطه اش کردند و او همچون بابکش سر تسلیم فرود نیاورده و بارها گفته که گر کشته شود تن به مصاحبه نخواهد داد.
حسین رونقی این جوان مبتکر و خلاق که بی شک در هر کجای جهان بود اکنون از بزرگترین امکانات و مزیت ها بهره مند بود این روزها تاوان این خلاقیتش و وب نگاشتنش را در انفرادی های اوین می دهد.
 وبلاگ  زیروبلاگ  این جوان غیور تبریزی است که همچون بابک خرمدین مردانه ایستادن را تجربه می کند.گروههای حقوق بشری و جوامع فعال در این زمینه بکوشید که مانع از زدست رفتن فرزندی دیگر گردیم.فرزندی که این روزها پدر و مادرش شاهد ذره ذره آب شدنش هستند و چاره ای جز کمک طلبیدن از سازمانهای حقوق بشری برایشان نمانده چرا که با درمان حسین هم همواره مخالفت به عمل می آوردند.حضرات کودتاچی نگذارید ننگی دگر بر دامان سیاهتان افزوده شود و داغی دگر بر جگر مادری که آهشان دامانتان را گرفته است.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۹, پنجشنبه

ائتلاف ... پیوند....پشت پرده خبرهایی است که باید هشیار بود.

بی شک این روزها هر انکه اخبار و تحولات را به دقت بررسی و رصد می نماید متوجه امری هر چند ظریف گشته است که در تحولات کشور در حال جاری شدن می باشد. امری که در آستانه انتخابات مجلس موجب گشته که بویی از ائتلاف به مشام رسد.
شاید به سختی بتوان واژه ائتلاف را برای این قبیل رفتارها برگزید اما به ناچار برای بیان مقصود از آن بهره می برم.پس از رخدادهای جاودانه سال 88 که منجر به تغییرات شگرفی در تاریخ ایران گشت و ادبیات نوینی را پایه ریزی نمود امروز که حدود دو سال از آن حضور غرور انگیز در کف خیابانها می گذرد شاهد برخی رفتارها و کنش ها هستیم که شاید هیچ فردی تا دوسال پیش تصورش را هم نمی کرد.
محمود احمد ینژاد همان فردی که دوسال پیش خامنه ای او را نزدیک تر از هاشمی به خود معرفی نمود امروز چنان قدی در مقابلش برافراشته که خطر را بسیار عمیق و جدی تلقی می کند.در طول شش سال گذشته که خامنه ای همواره با تمام توان از دولت نهم و دهم حمایت های همه جانبه ای را انجام می داد گویی در این روزها به باوری دگر دست یافته است.باوری که خطر طیف مشایی - احمدی نژاد را بنیان کن حس کرده و در پی راهی برای برون رفت از گرداب خود ساخته است.خامنه ای تمام آرزویش این است که این دوسال باقیمانده نیز سپری شود و پس از پایان دوره دولت دهم با حذف احمدی نژاد قدرت بلامنازع کشور (گرچه اکنون نیز هست)گردد اما ترسش این است که مبادا با این روند حرکتی این جریان پیش از اتمام ریاست جمهوری با بدست گرفتن مجلس قدرت مهار نشدنی در اختیار آن طیف به قول خودشان انحرافی بیافتد که دیگر برای جبرانش فرصتی باقی نماند.پس از جریان عزل مصلحی وزیر اطلاعات و بازگشت مجدد وی با حکم حکومتی رفتارهای احمد ینژاد به شدت تندتر گشته است.از عزل سه وزیر به یکباره گرفته تا سپردن ریاست سازمان میراث فرهنگی که معاون رییس جمهور نیز می باشد به فردی که طیف خامنه ای به شدت با وی مخالف هستند.در ادامه این رفتارها نیز می توان به اخباری که  احتمال ریاست مشایی بر اپک را تقویت می کنند اشاره داشت.
از سویی دیگر رفتارهای برخی از عناصر جنبش سبز طی روزهای اخیر که دم از مماشات و بخشش و عفو دو طرفه که گویا فراموش کردند که دو طرف این ترازو کیستند و چه جایگاهی دارند بسیار قابل توجه است.بر اساس شناختی از از شخصیت محمد خاتمی در اذهان عمومی و فعالان سیاسی جامعه شکل گرفته علیرغم جایگاه ویژه ایشان همگان به نیکی آگاهند که وی از قدرت چانه زنی بالا یی برخوردار نیست و این رفتار و این سخنان مطرح گشته چند روز پیش را شاید باید در پشت پرده ای از جنس هاشمی جست.بر این اساس بد نیست که نظری به رفتار هاشمی در این روزها افکند .سایت آینده که منتسب به فرزند هاشمی (مهدی هاشمی )است پس از یک دوره فیلتر شدن به یکباره از فیلترینگ خارج گشته و شروع به تخریب چهره های طیف احمید نژاد -مشایی می کندکه بصورت همزمان مورد استقبال سایت جهان نیوز وابسته به زاکانی و تیم اطلاعات قرار می گیرد/.روندی که نشان می دهد حداقل توافقات خاکستری رنگی در پشت پرده در حال شکل گیری است.توافقاتی که روز گذشته با خبر (شاید غیر واقعی) جوان ارگان سپاه همراه گشت که خبر از تدارک حضور خاتمی در مراسم 14 خرداد امسال می داد .بحث اصلی در اینجا صحت و سقم این خبر نیست بلکه  مهم اینست که چه شده که خاتمی از سران فتنه و عامل موساد و امریکا به یکباره به چنین جایگاهی می رسد؟
آیا تیم مشایی - احمدی نژاد می تواند با جذب بدنه معترضین تاریخ ایران را دگرگون نماید؟
آیا تیم خامنه ای برای مقابله با تیم مشایی - احمد ینژاد پیوندی هر چند سست را با هاشمی و خاتمی برقرار خواهد کرد؟
نقش ملت در این میان بی شک تعیین کننده نهایی خواهد بود تنها باید با عامل آگاهی در صحنه بود و هر لحظه بر اساس منافع ملی سرنوشت نهایی را انتخاب کرد...روزهای حساسی در پیش است هشیار باشیم.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۴, شنبه

آیا حکم حکومتی دیگری در راه است؟...احمدی نژاد بر خلاف نظر مجلس سه وزیر را برکنار کرد


طی چند روز گذشته خبرهای متفاوتی پیرامون وضعیت وزارتخانه های ادغام شده از سوی رسانه های دو طیف خامنه ای و احمد ینژاد منتشر گشته است.اخباری که تا روز گذشته و پس از دیدار لاریجانی با احمدی نژاد ظاهرا به سرانجام خوشی برای مجلس رسیده بود واحمدی نژاد نظر مجلس را پذیرفته بود.
اما امروز به یکباره خبری بر روی سایت ریاست جمهوری منتشر گشت که طی آن نامه خداحافظی احمد ینژاد از سه وزیر مطرح گشته منتشر شد.بر این اساس احمدی نژاد علیرغم نظر مجلس با هر سه وزیر وزارت خانه های نفت،صنایع و معادن و رفاه خداحافظی کرده و دیگر از نظر خود آنان را وزرای دولت دهم نمی داند.این امر که خود حرکتی بزرگ برای به چالش کشیدن نیروهای طیف خامنه ای است این احتمال را پدید می آورد که برای به صحنه کشیدن خامنه ای از طریق حکم حکومتی و لوث کردن هر چه بیشتر این جریان در حال شکل گیری است .به عبارتی تیم احمدی نزاد با این بازی دو پیش بینی در مقابل خود دارد:
1)خامنه ای برای بار دیگر وارد بازی شده و مستقیما این احکام را باطل می نماید به سان رفتاری که پیرامون مصلحی از خود نشان داد .در صورت وقوع این کنش نوعی مظلوم نمایی برای طیف احمدی نژاد رقم خواهد خورد که رییس جمهور هیچ نوع قدرتی در حوزه اختیارات خویش نداشته و هر حرکتش از سوی خامنه ای با حکم حکومتی مواجه می گردد.(البته نباید فراموش کرد که این نوع نگاه از سوی باورمندان به احمدینژاد صورت خواهد پذیرفت)امری که شاید رفتار چند هفته پیش احمدی نژاد و کناره گیری کوتاه مدتش برای بالا بردن هزینه دخالت خامنه ای برای چنین روزی طراحی شده بود.
2)در صورت عدم دخالت خامنه ای این کنش می تواند به یکدست شدن بیشتر دولت و نوعی قدرت نمایی در مقابل مجلسیان تلقی گردد.امری که پس از تحولات وزارت اطلاعات نیاز مبرمی بدان احساس میشد.دولت پس از موفقیت در این کارزار
به زودی در تداوم این راه دستی به سوی وزارت کشور نیز دراز خواهد نمود تا چیدمان نیروهای خود را برای انتخابات مجلس شکل دهد.
اما در این میان شاید بتوان حالت ها و فرضیه های دیگری را نیز مطرح نمود.احتمال اینکه خامنه ای نه از طریق خود و بصورت مستقیم بلکه از طریق مجلس و با تهدید استیضاح وارد عرصه گردد تا بدان شکل به دولت فشاری وارد سازد که این امر یعنی استیضاح دولت به شدت ضعیف و دور از انتظار می رود.به عبارتی شاید تحرکاتی پیرامون این رفتار به وقوع به پیوندد و تا مراحلی نیز این امر را به پیش ببرد اما وقوع قطعی این عمل کاری است که حداقل تا آستانه انتخابات دور از ذهن تصور می گردد.اما باید منتظر بود دید که پاسخ این بازی زیرکانه احمدی نژاد از سوی خامنه ای چه خواهد بود!

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۸, یکشنبه

آقایان شورای هماهنگی اگر به مصالحه عالیه تان خدشه وارد نمی شود از اعتراضات 25 اردیبهشت دانشجویان حمایت کنید

25 اردیبهشت روزی است که دانشجویان بسیاری از دانشگاه های کشور(حدود 19 دانشگاه) در اقدامی شجاعانه در تلاشند تا اعتراضات و اعتصابات گسترده ای را جهت محکوم نمودن تشدید فضای امنیتی دانشگاه ها  سامان دهند.به گزارش فیس بوک 25 اردیبهشت ششمین بیانیه دانشجویان پیرامون تدارکات این روز نیز صادر گشته است که در آن از شورای هماهنگی خواسته شده که بصورت رسمی و کاملا مشخص از این حرکت دانشجویی حمایت به عمل آورند.
شورای هماهنگی راه سبز امید که پس از بازداشت میر حسین و کروبی با فراخوان 10 اسفند به صحنه آمد نتوانست در مدت حدود سه ماه سپری شده هدایت جنبش را در برنامه خود قرار دهد.گرچه پیرامون موجودیت و مشروعیت این شورا و افراد حاضر در آن سخنان و گفته های بسیاری قابل بیان است اما در این مقطع خاص تحولات جاری این حداقل کاریست که شورا مذبور جهت بودنش می تواند به انجام رساند.
این شورا اگر در انتظار وقوع معجزه ای در کنج عزلت نشسته و امید دارد که در درگیریها و نزاع ها و شکاف های رخ داده در حاکمیت موج سواری نماید باید گفت که خیالی خام  در کیسه می پروراند.نیاز به تلاش و تکاپو چنین شورایی در کنار تعمیق اختلافات حاکمیت نیاز امروز جنبش سبز است نه اینکه پس از اتمام کار، شورای مذبور قد برافراشته و سهم خواهی نماید.
بی شک آنانی که امروز بار سنگین مبارزه را بر دوش می کشند حرفی برای فردای ایران خواهند داشت نه تنها افرادی که نام دارند و در عمل زبان در کام گرفته و در کنج عزلت نشسته اند.حضرات شورای هماهنگی این چه نوع هماهنگی است که در برنامه تان گنجانده اید؟ کمتر از 10 روز به اعتراضات دانشجویی باقیمانده و شما همچنان  اندر خم مانده اید...
رسانه رسایتان که هیچ فریادی را در خود نگنجانده و اندک مقبولیتی نتوانسته پدید آورد نیز در خواب خرگوشی خفته و فراموش کرده که وضعیت کنونی ایران در چه اوضاعی است.آقایان هماهنگی!!! زیاد مبرید که ایران تنها اطلاح طلبان حکومتی را در داخل خویش جای نداده و بخش عظیمی از بدنه معترضن افرادی هستند که به رفتار امروزین شما که همچون گذشته نه چندان روشنتان است ایراد دارند.چگونه است که بیانیه تند دانشجویان را که در آن حاکمیت را به زیر سوال برده توسط سایتهای کلمه و جرس سانسور می گردد و سیمای رسایتان در نارسایی مطلق پرده بر آن می پوشاند.چگونه است که اخبار فعالان ملی و مخالف حاکمیت به سختی در رسانه هایتان پوشش داده می شوند و اخبار فعالان اصلاح طلب در صدر اخبارتان گنجانده می شود.اگر رسایتان رسانه اصلاح طلبی است آن را به عیان گویید که نیازی به لاپوشانی نیست .گرچه اکنون همگان می دانند که رسا چه رسانه ای است و در چه جهتی گام بر میدارد و شاید یکی از عمده دلایل عدم کامیابیش نیز همین باشد.ای کاش سخنان میر حسین را به یاد می آوردید که همگان را مالک جنبش سبز می دانست نه طیفی از حضرات را...
حمایت از فرزندان دانشجوی سبز اندیش ملت وظیفه ای است که بر گرده تمام آنانی که ادعای هماهنگی شان گوش فلک را کر کرده سنگینی میکند و عدم حمایتشان که شاید دیگر چندان وزنه ای نیز نداشته باشد شورایشان را به هماهنگ کننده های پیشین در زباله دانی تاریخ خواهد سپرد.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۴, چهارشنبه

یازده سال زندان آرامشان نکرد... به حکم ابوالفضل عابدینی یکسال افزوده شد

در خوزستان بازداشتش کردند و وحشیانه به منزلش یورش بردند.گویی جانی و آدمکشی را می خواهند بازداشت نمایند .او که عاشقانه در راه عظمت میهنش گام بر می داشت و همسو با جنبش آزادیخوانه ی ملتش در تکاپو بود را به جرم عشق به میهن مورد بازداشت قرار دادند.ابتدا در خوزستان به وحشیانه ترین حالت  او را بازداشت کردند و انواع شکنجه ها را بر تن نحیفش وارد ساختند تا شاید از این طریق بتوانند او را از مسیری که در پیش گرفته منصرف سازند اما زهی خیال باطل.
حکمی بدو دادند که شاید در تاریخ معاصر بدان سنگینی نداشته و یا چنانچه داشته باشیم هم به تعداد انگشتان دست هم نرسد.یازده سال حبس .
حال که حدود یکسال از بازداشتش سپری گشته گویی فشار و عظمت نامش همچنان آزارشان می دهد .گویی نامش چنان زخمی بر پیکر بی جانشان زده که با آن حکم قرون وسطایی شان نیز آرام نگشتند و اینبار یکسال دیگر بر حکمش افزودند.آن قاضی که چنین حکمی را صادر کرد ای کاش می فهمید که دوازده سال از عمر یک جوان 25 ساله چه مفهومی دارد.ای کاش می فهمید که مادر و پدر این جوان خوزستانی در چه وضعیتی هستند وچه فشاری را تحمل می نمایند.ای کاش می فهمید که وقتی آن قلم آغشته به خون ملت را بر برگه حکم جوانان غیور این مرزو بوم جاری می سازد و بصورت مستقیم و غیر مستقیم زندگی دهها تن را اینگونه دچار تغییر می کرد چه دردی به جا می گذارد.
 
البته کودتاچیان همراه با وی به حکم مجید توکلی ،مهدیه گلرو و بهاره هدایت را نیز شش ماه افزودند .این احکام قرون وسطایی بی شک تنها نشانگر تزلزل و واهمه کودتاچیان و عمق دنائت این دستگاه از هم فرو پاشیده است.به این یاران دربند و عزیزان چون کوه ایستاده به جرات می توان نویدی از جنس آزادی داد.نویدی که نیک بدانند که دوازده سال که هیچ در ماندگاری یکسال آتی این مجموعه فاسد اما و اگرهای بسیاری در مقابل دیدگان است.یاران و عزیزان در بند صبور باشید و چون کوه مستحکم که آزادی نزدیک است

Newer Posts Older Posts