۱۳۸۹ مرداد ۱۶, شنبه

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد... سیزدهمین روز اعتصاب اسرای دربندمان

اعتصاب غذا همچنان تداوم دارد ...عزیزان در بند جانشان در خطر است.بیانیه ها صادر شده است.شخصیت ها پیام داده اند.اعتصاب را بشکنید .بشکنید اعتصاب را ...اما اعتصاب همچنان ذره ذره، وجود عزیزانمان را به نیستی می کشاند.17 عزیز در بندی که سیزدهمین روز اعتصاب را پشت سر گذاشته اند و از آن میان 3 عزیزی که اعتصاب خشک کرده اند در آستانه خطر جدی قرار دارند .هر چقدر حساسیت این امر بیشتر گوشزد گردد تاثیر شنوایی کودتاچیان فزونی می یابد .مباد گمان کنیم که نگاشتن مطلب به چه کار آید ؟هر مطلبی و هر پیامی که صادر می شود بی شک تاثیر خواهد داشت.تاثیری که شاید مجموعه آنها فشاری بر گرده کودتاچیان وارد سازد و این اعتصاب شکسته شود.عزیزان درنگ جایز نیست .در هر کجا و هر جایگاه که هستیم بنویسیم ...طراحی کنیم..تبلیغ کنیم تا شاید همین رفتارها که حداقل کاریست که می توان انجام داد به منصه ظهور برسد.کمپین تشکیل دهیم و گروه بسازیم و هر فکری که به ذهن خطور می کند انجام دهیم چرا که 17 تن جانشان در خطر است.17 اسیری که فراموشیشان ظلمی است در حق بشریت .ظلمی است عظیم .چگونه می توان در چشمان مادران این عزیزان نگریست و شرمنده نشد.هر روز که می گذرد امکان شنیدن آن خبر دردناک است پس از همین لحظه باید کوشید .آنانیکه می کوشیدند بیشتر بکوشند و آنانیکه نکوشیدند شروع کنند .امریست که همگان باید در آن کوشا باشند تا شاید بتوان جان این عزیزان را نجات داد.عزیزان خارج از کشور میتینگ های شما و به حرکت وا داشتن سازمانهای بین المللی بسیار حائز اهمیت است.همچون یکسال پیش در این امر خطیر این فرزندان درون میهن را تنها مگذارید.سازمانهای بین المللی را زیر فشار گذارید.تجمع و میتینگ برگزار کنید و هر چه از دست برمی آید که خود بهتر می دانید آن کنید تا این اعتصاب بشکند.

۱۳۸۹ مرداد ۱۲, سه‌شنبه

یکسال پیش بود آری یکسال پیش ...روزی که بر حکم تقلب و جنایت و دروغ مهر تایید زدی و شانه های ضحاک گونه ات را ابلیس زمان بوسید

یکسال پیش در چنین روزی بود که تصویری، داغ ملت را تازه کرد .بوسه ابلیس زمان بر شانه های ضحاک و تایید سند دروغ و تقلب و تجاوز متجاوزین به جان و مال ملت.یکسال پیش در چنین روزی بود که مترسک خود خوانده ات را فراخواندی و چه مضحک در مقابل هم پیالگی هایت حکمش را تایید کردی و چه مفتضانه مراسمش را برگزار نمودی.آسد علی آن روز را یادت است .آن روز که با دستان علیلت حکم خونی را که صادر نموده بودی به کوتوله ی اهلیت دادی و از او تقدیر کردی ...تقدیر کردی و یادت رفت  آه مادرانی که جگر گوشه هایشان را یخ زده در قطعه 302 بهشت زهرا یافته بودند....تقدیر کردی و یادت رفت چه بر سر آن همه جوان برومند در کهریزک آوردی...تقدیر کردی و ندانستی که تاریخ بارها و بارها افرادی را که مانند تو پشت به ملت کرده اند به زباله دانی فرستاده و تو نیز بی شک در همان مسیر خواهی رفت.آسد علی یکسال از تفیذ حکم تقلب و جنایت می گذرد و شک ندارم که در این یکسال چه فشاری بر تو آمده و زین پس چه فشارها بر تو خواهد آمد ..حتم دارم نه تو این روز را زیاد خواهی برد و نه مادران داغداری که آن تاییدیه تو را بر صفحات سیمای ناتوانت نگریستند و آه از نهادشان برآمد.
آن روز چقدر ذلیل گشتی و اطرافت چقدر خالی بود و امروز چندین برابر ذلیلت گشته ای چندین برابر اطرافت تهی تر گشته و این تنها بخشی از ثمره آن همه آهی است که پشت سرت بر جای گذاردی...منتظر باش که روزهای سخت تری در پیش داری ...روزهای ذلیل تر شدن و به عمق رذالت رهنمون گشتن.آسد علی سالروز تایید صدور حکم سقوطت را تبریک می گویم

پیشنهاد ملتمسانه مذاکره با امریکا خبر از میزان فشاری می دهد که طی روزهای آتی نمود بیرونی خواند یافت

روز گذشته رییس دولت کودتا در اقدامی عجیب پیشنهاد مذاکره مستقیم با اوباما را مطرح نمود .پیشنهادی که شاید اولین واکنش نسبت به آن از سوی سایت آلف متعلق به احمد توکلی از اصولگرایان مجلس داده شد .سایت الف در مطلبی ابراز چنین آورد:"علاقه عجیب آقای احمدی نژاد و بی محلی طرف آمریکایی به این مساله که تاکنون بارها از جانب ایشان مطرح شده، ضمن اینکه تعجب آور و قابل تحلیل است، چندان عزتمندانه نیست. اگر اين يك سياست واقعي نظام است، بايد از مجاري ديپلماتيك پيگيري شود و اگر صرفا جنبه تبليغاتي دارد، تكرار آن شايسته رئيس جمهور اسلامي ايران نيست. سیاست های کلی سیاست خارجی نظام، به ویژه در این سطح، چه گفتگو و چه مناظره و چه تحت هر عنوان دیگر، از جانب رییس جمهور تعیین نمی شود و ایشان حق ورود در این حوزه را ندارد."
از این رو این باور شکل می گیرد که این پیشنهاد عجیب و غیر دیپلماتیک تنها از مجرای دولت تهیه و ابراز داشته شده و ارکان دیگر از آن دلخوشی ندارند .به عبارتی شخص خامنه ای بارها در موضع گیریهای خود ابراز داشته که خود وی تنها نظر نهایی را پیرامون رابطه با امریکا خواهد داد و حتی در سخنرانی معروفش در مشهد در لحظه تحویل سال نو که مصادف با پیام اوباما بود نیز با احتیاط قدم برداشت .
اما وضعیت خاص ایران امروز و فروپاشی مشروعیت داخلی و تشدید تحریمهای بین المللی به قدری برای دولت سنگین بوده است که گویا بدون توجه به این ساختارها و این سخنان به یکباره وارد این بازی شده تا به زعم خود با ارتباط مسقیم بتواند از پس این مشکلات عظیم برآید.اما در این میان با توجه به قرائن و شواهد موجود شاید بتوان باور داشت که این پیشنهاد با موجی از مخالفت روبرو گردد و نتیجه ای هم در بر نداشته باشد.
تنها وجه این پیشنهاد نمایان شدن فشاری است که بر گرده کودتا وارد آمده و نشان می دهد که تشدید تحریمها به چه سان تاثیر داشته که این چنین روی به مذاکره آورده اند.

۱۳۸۹ مرداد ۸, جمعه

ساکنان دیروز خاوران و خفتگان امروز بهشت زهرا همه فرزندان ایرانند که در راه عظمت و آبادانی میهن به شهادت رسیدند...یادشان گرامی

۲۲ سال پیش فاجعه ای هولناک همچون ابری تیره آسمان ایران را در بر گرفت و در تاریکی آن فضای حزن انگیز و درد آور فرزندان رشیدی از تبار ایران در خاک آرمیدند .22 سال پیش در آستانه جابجایی قدرت و رهبری حاکمیتی که بر دوش جوانان میهن استوار گشته بود و هزاران وعده آبادانی و آزادی میهن را با صدایی رسا به گوششان رسانیده بود، به جایی رسید که شعارهایش را تحقق نیافته دید و پس از طی هشت سال جنگ خانمانسوز به یاد زندان اوین و حاضرینش افتاد.
در آن فضای رعب انگیز دهه شصت که بی شک اغلب جوانان امروز یاد و خاطره هایی از آن دوران سیاه در اذهانشان دارند فاجعه ای در حال وقوع بود.شاید وحشت قطع شدن برق در آن دوران سیاه که مصادف بود با یورش های همه جانبه برای بازداشت افراد از خاطر بسیاری نرفته باشد.چگونه میتوان خود را در کنار عزیزانی که در شهریور 67 در اوین بودند و اکنون نیستند قرار داد؟چگونه می توان آن شبها و روزهای دهشتناک را با قلم به تصویر کشانید؟چگونه می توان احساسی را که وقتی می بینی که تپه ای از کفش های زندانیان در گوشه ای از بند پدید آمده و از صاحبان آنها خبری نیست را متصور بود؟آری 22 سال پیش نیز در سال شوم 67 که شاید شومیش را باید بر متصدیان کشور نسبت داد ایرانمان عزادار بود.جمع کثیری از مخالفین حاکمیت با دلیل و بی دلیل ،با دادگاهی شدن و بی دادگاهی شدن ،بصورت فله ای و یکباره جانشان چه ساده  از تن درآمد و چه ساده از جان دادن آدمی سخن بر زبان می رانیم..
دردی جانکاه است که روان آدمی را مشوش می کند.دردی که شاید 21 سال بعددر سال 88 به دیدگانمان در خیابانهای تهران نه در زندان اوین و در مقابل دیدگان همگان و نه مخفیانه و شبانه نظاره گر بودیم.دردی که دیدیم به چه سان خون جوانانمان بر سنگفرش خیابانها جاری گشت و چه صحنه های درد آوری را شاهد بودیم که شاید تا عمرمان باقیست تمام این صحنه ها همچون نواری در مقابل دیدگانمان باشد.
ظلم و جفایی که در حق بازماندگان آن وافعه هولناک می گردد چه ناجوانمردانه است .چقدر سخت است که هر بار به مزار عزیز از دست داده ات می روی شاهد باشی که همچون زمین کشاورزی آن مزار را شخم زده اند .چقدر سخت است که نتوانی سنگ قبری مشخص برای عزیز از دست داده ات داشته باشی و مجبور گردی که با علایمی خاص نشانه گذاری کنی تا فراموش نکنی که عزیزت اینجا خفته .اگر چه وجب به وجب آن مکان آرامگاه همه این عزیزان است اما براستی سخت است و سخت است و سخت....
آری ایرانمان در ماتم است...در ماتم از دست دادن عزیزانش ...در آستانه بیست دومین سالگرد آن کشتار عظیم و هولناک که تاریخ ایران هرگز زیاد نخواهد برد.آری خاوران آرام گیر که همچون تو بسیار داریم ..خاوران عزیز مهمانی نوین داری بنام 302 ...مهمانی که  غنچه های نوشکفته بسیاری را همراه دارد.خاوران، بهشت زهرا در جای جای خود امثال تو را پذیرفته و چه بسا باز هم بپذیرد اما شک نداریم که خون آنانی که در آغوش تو و اینانی که در آغوش بهشت زهرا آرمیدند پایمال نخواهد شد . روان تمام عزیزانی که در راه عظمت این ملت گام برداشتند شاد باد و یادشان هماره گرامی باد.

۱۳۸۹ مرداد ۱, جمعه

آقای خاتمی، رخدادهای اخیر ترازوی سنجش شرافت و میزان دنائت و پستی افراد می باشد نه نظر رهبرتان

احمد خاتمی در اظهار فضلی جدید بیان داشت که آینده سیاسی آقای هاشمی به تصمیم رهبری و انتخابات آتی هیات رئیسه مجلس خبرگان رهبری بستگی دارد.
.تحولات یکساله اخیر موجب چنان رشد و افزایش سطح بینش مردم گشته که دیگر محال است بازگشت به دوران پیش از 88 را بتوان متصور بود.این جهش حیرت انگیز و این حضور غرور آفرین و این شهامت مثال زدنی مردم در طول تمام رخدادهای پس از انتخابات 88 می باشد که تعیین کننده وضعیت افراد است.رخدادهای اخیر ترازوی سنجش شرافت و میزان دنائت و پستی افراد می باشد که هر یک را نسبت به موضع گیری ها و رفتارهای خود در طول این یکسال و اندی مورد بررسی قرار می دهد .چه بسیار افرادی که با پیشینه آلوده خود تاثیری شگرف بر این جهش عظیم فکری ملت ایران داشتند و چه بسیار افرادی که سکوت و سهم خواهیشان آنان را به زباله دانی تاریخ سپرد.این امر تنها مختص به سیاستمداران و فعالان سیاسی نیست .بلکه در این میان هنرمندان نیز با پالایش عظیم روبرو گشتند و برخی با پیراهن سبز خود در مسجد قبا و برخی با حضور خود بر مزار ندا ذره ای از همراهی با مردم عدول نکردند .برخی نیز با عدم همراهی و ساخت سریالهای پر مخاطب خویش به سانی دیگر همسو با ملت شدند .اما در میان بودند هنرمند نماهایی که به آغوش کودتا رفتند تا ذره ای نانشان را چرب تر کنند و غافل از آن گشتند که نانی که نزد ملت نباشد برایشان چون سنگی خارا خواهد گشت.آنانی که در تفیذ کودتاچیان حاضر شدند و آنانی که تب دار به دیدار بیماران روانی تاریخ این ملت رفتند.همه و همه بایستی از صافی ملت عبور کنند و این صافی نیز بی شک همان عامل همراهی با ملت است.پس همگان منتظر خواهند بود تا به نسبت همراهی با ملت پرونده شان مورد بررسی قرار گیرد.

۱۳۸۹ تیر ۳۱, پنجشنبه

هدفمند کردن یارانه ها ;طرحی که بصورت مداوم اجرایش به تاخیر می افتد...علت وحشت است یا ناتوانی؟

طرح هدفمند کردن یارانه را شاید بتوان از جنجالی ترین طرحها دانست.طرحی که بارها و بارها موعد اجرای آن تغییر نمود.از دی ماه 88 بود که اظهار نظرها حاکی از اجرای قریب الوقوع این طرح را خبر می داد و اندکی بود که اجرایش به فروردین 89 موکول شد و پس از درگیری که میان دولت و مجلس پدید آمد و مشکلاتی (شما بخوانید تبعات عظیم اجرای طرح و ایجاد بستر مناسب برای اعتراض توسط سبزها)سبب گشت که این طرح به نیمه دوم امسال موکول شود.به عبارتی دولت اعلام کرده که از مهر ماه اجرای طرح را آغاز خواهد کرد و در چندین استان (البته بصورت صوری)اجرای طرح را آغاز نمودند و بیان داشتند که همه چیز روبراه است .
اما چند روزیست که بصورت مداوم خبرهایی منتشر می گردد که گویا دولت کودتا باز هم قصد عقب نشینی از اجرای طرح را دارد و بازهم تاخیری دیگر در راه است.بی شک اجرای چنین عملی تبعات بسیار سهمگینی را در بر خواهد داشت .در این وضعیت اسفناک اقتصادی که همسو با تحریم ها شکل و شمایلی نوین به خود گرفته است .در این اوضاع نابسامان و درگیرهای درونی به اصطلاح اصولگرایان و بعد بیرونی آن که اعتصابات بازار بود بی شک آغاز این طرح یعنی آغاز دور جدید تحولات عظیم در کشور.از سویی دیگر نیز دولت بودجه مورد نیاز خود را برای آماده نگه داشتن نیروهای سرکوب گر و ارضای هوسهای لجام گسیخته فرماندهان سرکوب را ندارد و برای نیل بدین مقصود نیازمند اجرای این طرح و بدست گرفتن مابه التفاوت این یارانه ها می باشد.امری که تبعات اعتراضیش نه به گفته معترضین که به گفته عقلای خودشان کشور را در بر خواهد گرفت.

۱۳۸۹ تیر ۲۹, سه‌شنبه

پاسخی به خامنه ای و فتوایش :هر چه پست تر خود بزرگ بین تر

اظهار فضلی نمودی و نامش را فتوا گذاردی و به خیالت عالمی را تکان دادی؟فتوای رسوای شهر منتشر گشت که از عدم مشروعیت پریشان بود و می کوشید به هر ترفندی و به هر روشی اندکی آن را گدایی کند و در این بازار مکاره راهی جز صدور فتوا ندید.فتوایش صادر شد که ای مردم بدانید و آگاه باشید که من بعنوان ولی فقیه شما ،ولی فقیهی که نایب بر حق امام زمان است حکومت می کنم نه بعنوان یک فرد سیاسی .من رسوای شهر نیستم و نیازی به مشروعیت ندارم چرا که آن را نه از طریق شما که از طریق ارتباطات متافیزیکی بدست می آورم .رسوای شهر فتوا داد تا بگوید که اگر چه در اطرافش لرزه هایی با ریشتر بالا پدید آمده و ویرانی های جبران ناپذیر از خود بجای گذاشت اما وی خواهد کوشید تا بر این ویرانه ها کاخهایش را مجددا بنا کند اما غافل است که زمین زیر پایش چنان آب به خود گرفته و سست شده که دیگر توانی برای ماندن ندارد و روزی نیست که بخشی ازان ریزش نکند.
رسوای شهر پیام داد که اوست که بر دلها حکم می راند و همه دانستند که مقصودش کدام دلهاست؟همه دانستند که از دل مادر سهراب و ندا آگاه  است و بر دل زخم خورده این مادران داغدار مرحم.اما این پندار اوست نه واقعیت ماجرا .چرا که نام وی چنان در این جنایات عجین گشته که شاید نتوان آن را از این جنایات جدا نمود.
گویند آنگاه که ترس و وحشت بر انسان مستولی می شود چنان مخیله اش از کار می افتد که دیگر در عالم وهم خود، سخنها می گوید که به سختی بتوان آن را پذیرفت و اینک این رسوای شهر ما نیز دچار این توهمات گردیده است.
آسد علی روزگاری سخت می گذرانی چرا که هنوز تاوان خونهای به ناحق ریخته را پس ندادی و منتظر باش که تاوان بسیار سنگینی باید پس دهی .این سخنان وهم آلودی که برون می دهی تنها بیان کننده میزان وحشت و عمق سردرگمی ات است و بس .

۱۳۸۹ تیر ۲۳, چهارشنبه

سه شبی که مادرمان ایران خون گریست تا قطعه 302 آرامگاه فرزندانش شود

تاریخ ایران این شبها و روزها را زیاد نخواهد برد .ایران این شبها و روزها خون گریست و چه فجایع دردناکی را که به دیدگان خون آلودش نظاره گر نبود.عزیزترین فرزندانش را خون آلود و مخفیانه به دامانش سپردند و چه رذیلانه تن به این جنایت دادند تا شاید بتوانند جنایت دیگر شان را بپوشانند.آری در همین روزها بود که یکسال پیش دهها عزیز هموطن را خون آلود و زخمی و کاملا مخفیانه به بهشت زهرایشان بردند و به خاک سپردند.براستی زمین آن شب چه صحنه های دردآوری را دید ... تن تکه پاره شده عزیزان و جوانان این مرزو بوم را که تنها فریاد آزادیخواهی سر داده بودند از سلاخی کهریزک و سایر دخمه های شیطانی شان آوردند تا این نامداران را به خیال خود بی نام و نشان به خاک بسپارند.بی شک خاک ایران بر خود خواهد بالید که چنین فرزندانی را در آغوش گرفته و ننگی ابدی بر حرامیانی خواهد فرستاد که این چنین ددمنشانه به جان این گوهرهای انسانی افتادند .
در آن سه شب فراموش نشدنی مگر کسی می تواند احساس مادران این عزیزان را درک کند.آنانی که بدنبال جگرگوشه هایشان از این زندان به آن زندان و از این بازداشتگاه به آن بازداشتگاه فرستاده می شدند و نمی دانستند که پاره های تنشان تکه و پاره شده و یخ زده به این جا آورده شده اند و مخفیانه در خاک آرمیده اند.
آن سه شب فراموش نشدنی مگر از حافظه ملت برون خواهد رفت .مگر می توان زیاد برد وقتی حدود 40 عزیز آزاده را مخفیانه به خاک می سپارند و به یکباره در فردای آن روز گورهایی ظهور می کند که نه نامی دارند و نه نشانی چرا که نام و نشانشان آزادگی و آزادی میهن بود.
نمی دانم چه بنویسم که شاید ذره ای بسیار کوچک از دریای دل این مادران را گفته باشم اما براستی که قلم می ایستد و زبان واژه ای نمی یابد تا بتواند آن درد عظیم و جانکاه را بیان کند .دردی که شاید تصورش هم بسیاری را آزار دهد.مادران و پدران این عزیزان انسانهایی با شرف و بزرگوار هستند که غمی عظیم را بر دوش می کشند.
این جنایت هولناک در شبهای 21 تا 24 تیرماه سال 1388 خورشیدی زمانی به وقوع پیوست که در اثر اعتراضات مردمی تعداد کثیری از آزاد اندیشان میهن به ضرب گلوله و چاقو عده ای انسان نما ی وحشی به شهادت رسیدند .برخی دیگر نیز که بازداشت شده بودند در سلاخی کهریزک زیر شدیدترین شکنجه های این حرامیان جان به جان آفرین تسلیم کردند و خونشان در راه آزادگی میهنشان بر خاک این مرز پر گهر جاری گشت.اندکی پس از رخدادن این فاجعه هولناک در بهشت زهرا سایت نوروز فیلم های منتشر کرد که نشان از گورهای می داد که همه بیشنان بودند .گورهای که با اعداد نشانه گذاری شده بودند و زیر هر یک جگر گوشه ی مادری خفته بود .در سالروز این جنایت هولناک یاد تمام آن عزیزان گمنام را گرامی میداریم و راهشان را تا نیل به مقصود نهایی که همانا آزادی میهن است ادامه خواهیم داد.روان تک تک شان شاد باد
این دو بیت را از وبلاگ "هر چی"برگرفتم تا اندکی بیان آن رخداد هولناک را نماید

عزیز مهربان، با من بگو در قطعه چندی

ردیف چندم این گورها را با خود آکندی

تن یخ بسته‌ات را بی‌کفن، بی غسل آوردند

و در تاریکی شب دفن کردند و تو می‌خندی



آیا فرمان سقوط دولت کودتا از طریق بازار و موتلفه صادر گشته است؟

اعتصاب بازاریان تداوم می یابد و بازار تهران همچنان تعطیل است.بعد روانی این جریان به قدری سنگین است که بدون تبلیغات خاصی اغلب مردم عادی از آن مطلع گشته اند.امروز چهارشنبه 23 تیر نیز بازار طلا فروشان و چند بخش دیگر از بازار بزرگ تهران تعطیل است .این تعطیلی ها بر اساس شواهد موجود نه تنها در ظاهر امر تمام شدنی نیست بلکه به شدت در حال گسترش و همه گیر شدن است.اما سوالی که اینجا مطرح است اینست که آیا براستی بازار برای عدم پرداخت مالیات اینچنین یکدست عمل می نماید؟
سوالی که شاید پاسخ دادن بدان اندکی نیازمند زمان باشد اما تنها پاسخ قاطعانه ای که می توان بدین امر داد همین مسئله است که بی شک بازار بصورت هدفمند و جهت دار وارد این بازی شده است.حال سود و زیان تعیین شده در این بازی در کجا رقم خواهد خورد پاسخش را در روزهای آتی خواهیم گرفت .به عبارتی دستانی در کارند چرا که بازار در طول 31 سال فعالیت خود نشان داده که ذره ای از حاکمیت عدول نکرده و نخواهد کرد و این رفتار اخیر شاید در طول 31 سال بی سابقه بوده باشد و این وسعت اعتصاب و تداوم آن نشان می دهد که هدف تنها مالیات نیست .
آیا می توان دستان موتلفه را در بیرون این بازی دید؟آیا دستوری از بالا برای زمین زدن دولت کودتایی صادر گشته است؟آیا بازار و مشکلات اقتصادی که پاشنه آشیل این دولت است ابزاری گشته برای زمین زدن دولت نامشروع ؟و هزاران هزار سوال دیگر که می بایست در رفتار روزهای آتی بازاریان و موضع گیریهای جریان موتلفه آنها را کنکاش نمود.

۱۳۸۹ تیر ۲۰, یکشنبه

هفت سال از تاریخی که دستان ننگین مرتضوی به خون زهرا کاظمی آغشته گشت می گذرد

هفت سال پیش در 20 تیر ماه سال 1382 بود که خبر کشته شدن زهرا کاظمی خبرنگار ایرانی کانادایی منتشر شد.خبری که همچون اخبار پلید دیگر، دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی فاسد حاکمیت در ابتدا با لاپوشانی و پنهان کاری سعی در تحریف واقعیت داشت تا اینکه در اثر واکنش های شدید جهانی ابعاد این فاجعه بیشتر روشن شد.در آن روزگار محسن آرمین نماینده مجلس که اکنون در بند اوین خود گرفتار است گزارشی از فجایعی که بر سر این زن شجاع ایرانی آمده بود پشت تریبون مجلس قرائت کرد.آرمین در آن نطق خود از شخص مرتضوی بعنوان مسول اول این فاجعه یاد کرد و رسما اعلام داشت که عامل اصلی قتل ایشان کسی جز مرتضوی نیست.اما این گزارش به کجا ختم شد؟مرتضوی ارتقاءگرفت و دستان پلیدش بازتر گشت تا فاجعه کهریزک را بیافریند.این دمل چرکین که در اثر عدم معالجه بازتر شد فرزندان بیشتری را به کام مرگ کشاند.آری اخبار منتشر شده پیرامون ایشان خبر از نهایت ددمنشی و وحشی گری یک انسان نما می داد .زهرا کاظمی 55 ساله در مدت 18 روز بازداشت در اوین مورد تجاوز جنسی قرار می گیرد و در اثر رفتارهای وحشیانه بازجویانش کشته می شود.عمق دنائت و پستی را می توان در این رفتار مرتضوی شاهد بود .او و همراهانش  به این مادر ایرانی تجاوز کردند و شک نداشته باشند که خون این شیر زن ایرانی و تمامی عزیزانی که در وقایع پس از انتخابات دچار شکنجه ها و تجاوزها و کشتار وحشیانه این حرامیان تاریخ قرار گرفتند دامانشان را خواهد گرفت.یاد این زن ایرانی دلیر را گرامی می داریم.

Newer Posts Older Posts