۱۳۹۰ بهمن ۳, دوشنبه

بهمن 90 ...ماه التهاب و اقتصاد افسارگسیخته و بحران سیاسی


 


بحران را می توان در واژه واژه سخنان مردم و وجب به وجب خیابانهای تهران به وضوح دید و شنید.بحران اقتصادی و در پس آن بحران سیاسی چنان مبدل به غولی گشته که شاید کوچکترین حرکتش بنیان های جامعه را بر هم ریزد.
در این میدان پر خبر و ملتهب اخباری نیز از آرایش بندی نیروهای سیاسی و جنگ قدرت قدرتمداران نالایق را می توان به نظاره نشست.در حالیکه سکوت و سکون سوال برانگیز این روزها در میان اظهارات طیفهای مختلف حاکمیت خبر از بروز شکافهایی می دهد که شاید در تاریخ سی و چند ساله پس از انقلاب جز سالهای ابتدایی سابقه نداشت.
گارد گیری جناح مشهور به مشایی - احمدی نژاد که خود را حامیان دولت قلمداد می کنند با طیفی که با پرچم و درفش خامنه ای در صحنه حاضر شده اند می رود تا به تخاصم مهیب مبدل گردد.این آرایش را  شاید بتوان به حالتی از دوئل تشبیه کرد در فیلمهای وسترن.حالتی که در لحظه ای دو طرف در انتظار کوچکترین حرکت طرف مقابل هستند تا با اولین قدم شلیک ها آغاز گردد و این آغاز آغازی باشد بر روندی که پایانی برایش نتوان متصور بود .

اخباری که سایتها و رسانه های وابسته به طیف مشایی- احمدی نژاد از خود بروز می دهند نشانگر روندی است که شاید در بهمن ماه 90 این گارد شکسته شود و جنگ بزرگ آغاز گردد.اما این جنگ بزرگ نیازمندی هایی دارد که چند ماهی است هر دو جریان در حال تدارک و تهیه آن هستند .به باور من  رشد فزاینده قیمت دلار و سکه و گرانی افسارگسیخته نه یک اتفاق اقتصادی بلکه یک روند کاملا سیاسی است.التهاب بیش از حد جامعه که به نظرم همچنان روند صعودیش را ادامه خواهد داد ابزاری به دست طیف مشایی - احمد ینژاد خواهد داد تا سوار بر این موج نگرانی از شورش شوند و حریف را  از بسیاری اقداماتش بترسانند که براستی نیز ترس دارد.
به صورت واضح تر اگر بخواهم بگویم به نظرم این موج مخرب ایجاد شده قرار است جامعه را به حد اعلای نارضایتی و گرانی وبه تعبیری به آستانه شورش برساند تا امکان تغییرات بنیادین و اساسی و حذف ها ی کلیدی در سطح کشور را شاهد نباشیم.به عبارتی با ایجاد چنین موجی طیف منتسب به خامنه ای و البته خود ایشان برای جراحی های بزرگی که روزنامه جوان ارگان سپاه در نمایشگاه مطبوعات برایش ویژه نامه منتشر کرد و تدارک ها دیده دستشان خواهد لرزید که در چنین شرایط بحرانی کشور که از هر سو فشارها فزونی یافته و جامعه در آستانه انفجار قرار دارد استیضاح و برکناری و ترور و هر حرکت بنیادین دیگر را شاید بتوان آغاز کرد اما پایانش را به سختی بتوان پیش بینی نمود.
تصوری که گویا تا حدودی جواب داده و بارها استیضاح احمدی نژاد را به تاخیر انداخته است.اما مولفه هایی از درون خبر می دهد که گویی بخشی و بدنه ای از حاکمیت با تمام توان در پی حذف به هر قیمیتی این جریان هستند و تمام تبعات احتمالی آن را به جان می خرند اما به شدت خواستار رخ دادن این حادثه بزرگ هستند.اکنون گویی اتاقهای فکر در حال بررسی این مولفه ها هستند تا ببینند از پس کدام یک از راهها برخواهند آمد.از همین رو ست که رسانه های جریان مشایی - احمد ینژاد به شدت در حال آماده سازی افکار عمومی برای رخدادی بزرگ در حوالی 22 بهمن هستند رخدادی که شاید از آن باید با عنوان "بهمن خونین " یاد کرد.

۱۳۹۰ دی ۲۶, دوشنبه

جناب شورای هماهنگی به سلامتی مکان و زمان را در شب 25 بهمن اعلام خواهید کرد؟

امروز شورای هماهنگی در بیانیه ای خواستار حضور دگرباره سبزها در آستانه انتخابات شده است.امری که شاید به باور بسیاری نیاز زمان و از مقتضیات دوران تلقی شود.از آن رو که خود را سبز می پندارم چند سطری به این شورای بی نام و نشان که ذره ای باور بدان ندارم انتقاد وارد می سازم باشد که مقبول افتد و نه مغضوب دوستان.
جناب شورای هماهنگی شما که در برنامه هایتان به چنین نتیجه ای رسیدید  امروز که ۲۶ دیماه است و کمتر از یکماه تا ۲۵ بهمن وقت باقیست و با شناختی که از وضعیت کنونی جامعه دارید چرا امروز قدم برداشتید؟به نظرتان آیا اعلام چنین نوعی از فراخوان توانایی تحرک را خواهد داشت؟آیا این که بدون نام بردن از مکانی و یا زمانی دقیق و بصورت یک فراخوان کلی این روند را آغاز کردید باورمندید که چنین فراخوانی با پاسخی در خور روبرو خواهد شد و این پاسخ نیاز امروزیمان می تواند  باشد؟آیا براستی باور دارید که در این فاصله زمانی بدون هیچ مشخصه بیان کننده ای رخدادی به وقوع خواهد پیوست؟براستی بهتر نبود که کمی پیشتر و با مشخص نمودن و بارز نمودن یک حرکت انحصاری پتانسیل نهفته شده را به کار می گرفتید یا صرفا هدف چیز دیگریست؟امید دارم که آن گونه که من می اندیشم نباشد اما این را تنها بعنوان پیشنهاد عرض می کنم که این نوع فراخوان در حالت معمولی پاسخگو نبوده و نیست چه رسد به این وضعیت پیچیده کنونی.
جناب شورای هماهنگی گرچه پیشینه رفتاری شما به شدت زیر سوال است و نوع موضع گیری و واکنشتان هیچ جای دفاعی باقی نگذاشته اما از راه نقد منصفانه این نکته را بازگو کردم که بهتر بود با اعلام مکان و زمان چنین فراخوانی می دادید نه کلی گویی این چنین

۱۳۹۰ دی ۲۰, سه‌شنبه

امیر کبیر نامی که بسیار باید از او آموخت

وقتی 210 کیلومتر از تهران فاصله بگیریم و در همسایگی کویر به پیش رویم به نقطه ای میرسیم که ای کاش هیچ گاه چنین مکانی را نداشتیم.گرچه نبود مکان دلیل عدم رخدادن واقعه ای نمی تواند باشد اما شاید این سخن تنها تسکینی بر دردی کشنده باشد.
آری پس از طی این مسافت به گفته فریدون مشیری این شاعر گرانمایه به  کاشان می رسیم.
 "رمیده از عطش سرخ آفتاب کویر ...غریب و خسته رسیدم به قتلگاه امیر"
 به کاشان می رسیم و باغ فین کاشان و  گرمابه اش و جایگاه به خون غلطیدن امیر و بغضی جانکاه که جان آدمی را در سر پنجه خویش می فشارد .چنان می فشارد که گویی نفس تاب برون آمدن ندارد.چشم ها دیگر به درستی راه را نمی بیند و اشکی تلخ مانع از دیدن می شود. گوشها نمی شنوند و گویی آدمی دچار نوعی از احتضار می شود .مرگ را در مقابل دیدگانت می بینی اما اینها همه وهم است و خیال .چرا که مرگ پیشتر بذری اینجا پراکنده که تا امروز نیز درختانش گل می دهند و رویشی عظیم دارند به حمامی می رسی که پیکر بخشی از ایران را در روزگاری نه چندان دور رگ زدند تا مبادا عظمت ایران را دگرباره احیا کند.خام اندیشان وسفله پیشگان چنان وجود امیر را بر پهنه ایران خطرناک می دیدند که لحظه شماری می کردند تا آن قامت رشید و رعنا بر خا ک افتد و غارت ورزان به مسند رسند و داشته های  ملت را به یغما برند..وارد گرمابه می شوی امیر را به دیدگانت می بینی .برای لحظه ای به دوران قاجار سفر می کنی .صدای عزت الدوله را می شنوی که در پی مهیا کردن لباس و خلعت امیر است.لباس و خلعتی که امیر برای پوشیدنش به گرمابه رفت تا آماده سفر شود سفری که قرار بود وی را به صدارت بازگرداند.اینها را پیام آوران مژده داده بودند و عزت الدوله نیز سرشار از خوشی اما نگران ازآینده در پی امیر بود.
در گرمابه امیر ایستاده و نظاره گر رفتار قاتلینش است لحظه ای را می بینی که حاجب الدوله  این نامرد بد کردار تیغ بر دستان امیر می نهد .و امیر را غرق در خون می کند اما گویی همچنان پیکر بی رمق امیر نیز قابل گذشت نیست و با دستان پلید خویش مانع تنفس امیر می شود  تا همزمان با خروج خون گرم سدی برای خروج نفس گرمش پدید آورد هر چند که دیگر این نفس گرمایی برایش نمانده .جانیان بد کردار سرخوش از انجام ماوریت به تهران بازگشنند.ماموریتی که پیشتر نیز اسلافشان در مورد قائم مقام به اجرا درآورده بودند
به گرمابه باز می گردیم و از سویی عزت الدوله را می بینیم که وقتی در انتظار برون آمدن امیر است به جای امیر با آن قامت رعنا با پیکر خونین و بی جان امیرش مواجه می شود. فریاد سر می دهد اما چه سود که شریان حیاتی ملتی را قطع کردند .
158 سال از آن رویداد حزن انگیز می گذرد .اما همچنان از در و دیوار نفرت می بارد.گویی تک تک خشت های گرمابه با صدایی رسا و نفیری جانسوز آن رخداد خونین را بازگو می کنند.پرنده خیال را به پرواز در میاوری تا در باغ چرخی زند و یادی ز یاد یار کند.باغی که روزی ناجی ایران را در آغوش گرفت و با درختان قد برافراشته و تنومندش نگهبان امیری از جنس ایران بود.به پرواز پرنده خیال که مینگری می بینی که دیگر این درختان تنومند در حسرت دوری امیر نایی برای ایستادن ندارند و لحظه به لحظه و روز به روز همان تیغی که بر رگ امیر قرار گرفت و شریان حیاتش را قطع کرد امروز مبدل به تیشه ای شده که بر ریشه این شاهدان آن رویداد غمبار قرار گرفته.در ودیوار غم زده است و اندهگین چرا که صحنه ای را شاهد بوده که بانیانش مفهوم واقعی دنائت را به تصویر کشیدند .

.نفرت و نفرین از هر گوشه این باغ می بارد .گویی همه زنده اند و خشمگین از دیدن این همه دنائت.فوراه های زیبایی که با وضعیت خاص آن روزگار ابداع شده بودند دیگر نایی برای فوران آب ندارند و اکنون با خاموشی امیر آنان را نیز خاموش کرده اند.گویی نه تنها می بایست امیر خاموش گردد بلکه تمام دستاوردها و تلاشها و کوششها و خدماتنش نیز باید به خاموشی و فراموشی سپرده شود .گویی حاجب الدوله ها همچنان در همان مسیر گام بر می دارند و تنها نامی تغییر یافته و بس.

۱۳۹۰ دی ۱۹, دوشنبه

زنگ انتخابات 12 اسفند ظاهرا از دیروز به صدا در آمد...زنگی که صدایش کر کننده خواهد بود

باز هم حال و هوای دگر حس می شود ...باز هم خطر و استرس و اضطراب به خانه ها باز میگردد .گویی روندی در حال شروع شدن است .فضا می رود تا دگرباره به فضای حادثه خیز خرداد باز گردد و شاید اینبار خونین تر و نگران کننده تر .
نوشتن در بالاترین همواره برایم لذت بخش بوده و هست.اما چندی بود که این لذت را به گوشه ای سپرده بودم و علیرغم خواندن مطالب دوستان تنها به لذت خواندن اکتفا می کردم.تا اینکه امروز احساس دو سال پیش به یکباره به سراغم آمد .گویی یکبار دیگر آن شبهای دلهره آور و آن وضعیت بحرانی قرار است به گونه ای دیگر ترسیم شود.گویی حاکمیت و به خصوص بخش غیر عقلایی آن تصمیم قاطعانه خویش را مبنی بر خورد خشن با هر گونه روندی که منجر به اعتراض گردد گرفته است.بازداشت چند روز پیش احسان هوشمند و فاطمه خردمند دو فعال ملی و مطبوعاتی کشور نشان می دهد که روندی آغاز شده که شاید پایانش پایان بسیاری باشد.امروز نیز خبر بازداشت چند تن دیگر به همراه ضرب و شتم مهدی خزعلی نشان از تداوم راهی می دهد که مدتی است آغاز شده است.راهی که می رود تا بحران موجود اقتصادی و سیاسی کشور را به گونه بسیار پیچیده سرکوب نمایدو به تبع این سرکوب اعتراضاتی ظهور یابد.
شاید این تنها بخشی از این روند باشد.شاید بتوان ابعاد دگری نیز بر این پیمایش افزود .ابعادی که نشان دهنده طیفهایی دیگر در این معادلات باشند اما در مجموع تحرکات روزهای اخیر گویی بصورت ملموس تری زنگ انتخابات12 اسفند را به صدا در آورد زنگی که شاید صدایش بسیار کر کننده باشد.

۱۳۹۰ مرداد ۷, جمعه

اتحاد سکولارها واقعیتی در پس پرده



خود را در قالب ایسم ها نگه نداریم و با هر مفهومی که از این نوع تفکر شناسیم به استقبالش بریم.هدف اتحادی است از جنس غیر دینی .اتحادی که دین را خصوصی می داند و هیچ ضدیتی با آن ندارد.
نیروهای سکولار سیاسی، نیروهایی خواهند بود که در گفتمان نوین جامعه ایرانی برای خود جایگاهی در نظر گرفته اند .جایگاه این نیروها اگر چه به باور بسیاری در میان عوام و سطوح مختلف اجتماع چندان پر رنگ نمی باشد اما در میان خواص و بخش اگاه جامعه از جایگاهی خاص برخوردار است.حال این جایگاه نیازمند معرفی بیشتر ادبیات و گفتمان خود در سطوح وسیعتری می باشد.سطوحی که می بایست از محیط مجازی فراتر رفته و در سطح اجتماع ظهور یابد.

حال این جایگاه نیازمند معرفی بیشتر ادبیات و گفتمان خود در سطوح وسیعتری می باشد.سطوحی که می بایست از محیط مجازی فراتر رفته و در سطح اجتماع ظهور یابد.
بی شک فرصت انتخابات (چه در صورت تحریم و چه در صورت شرکت)فرصتی خواهد بود تا گفتمان سکولارها عیان تر مطرح گردد و بعنوان وزنه ای نوین در ادبیات سیاسی ایران معرفی گردد.
آقای علیرضا علوی تبار در گفتگوی اخیر خود با نشریه مهرنامه گفته است:
"ایده خصوصی سازی کامل دین با توجه به واقعیت های جامعه ایران پذیرفتنی نیست.به هر حال اکثریت جامعه ایران مذهبی هستند و می خواهند این دین در تعیین خط مشی های عمومی کشور نقش جدی داشته باشد و با این زبان حرف می زند.بنابراین طیف سکولار از مدعیات خود عقب خواهد نشست."
در پاسخ به این ظهار نظر ایشان تنها یک جمله را عرض می کنم که آقای علوی تبار از پیش فرضی درست استدلالی غلط برداشت نمودید.
اینکه جامعه ایران جامعه مذهبی است امری است کاملا صحیح و پذیرفته اما بر چه اساسی از این پیش فرض شما گمان بردید که جامعه ایرانی خواهان ایفای نقش جدی دین در عرصه تحولات کشور است؟
مگر همین جامعه نیست که با تمام توان در حال مبارزه با نمادهای دین حکومتی است؟مگر جامعه ایرانی نیست که ابداعات عجیب و غریبی در دین حکومتی پدید آورده چرا که باور دارد حوزه حکمرانی دین حکومت نیست و این تلاقی غلط تبعات دهشتناکی به بار آورده است؟
نیورهای سکولارها بر این باور هستند که دیگر نیاز به ارتداد دین نیست و حذف دین مقوله ای دگر است.ما باید دین را با انتقالی صحیح به حوزه خصوصی افراد ببریم تا حوزه حکومتی فارغ از این عنصر تاثیر گذار باشد.
نیروهای سکولار باید برای بیان عقاید و آرایشان به صحنه بیایند و چه بهتر که متحد و یکپارچه گردند که طیف وسیعی از فعالان اجتماعی و سیاسی بر این مسیر باور مند هستند.این اتحاد در پس پرده شکل گرفته تنها باید به آن نمود عینی داد و به عرصه آمد .پرده را را کنار زد و اعلام حضور کرد.

۱۳۹۰ تیر ۳۱, جمعه

از مهاجرانی تا نبوی ... حضرت آیت الله امام خامنه ای پاک و منزه است


هنوز سخنان تهوع آور عطا خان مهاجرانی از گوش خارج نشده بود که افاضاتی نوین از حاج ابراهیم خان نبوی صادر گشت.سخنانی که گویی در میانش تنها باید به دنبال پاکی و منزه بودن امامشان خامنه ای گشت.سخنانی که جنسش خاص است و تنها از عهده تنی چند بر می آید.آری چندی پیش یکی خامنه ای را فردی دانست که در کارنامه زندگیش فساد اقتصادی ندیده و این کارنامه را پاک دانست امروز دیگری دم می زند که خامنه ای ناچار به برخورد بود و در اصل وی مقصر نبود بلکه این تغییر رویه ای که ملت برگزیدند اشکال داشت .
ایشان ابراز داشتند:" در جمهوري اسلامي فردي معتدل تر از آيت الله خامنه اي نمي توان يافت و اگر نظام مجبور به برخورد قدرتمندانه با اپوزيسيون ضدانقلاب شده، به خاطر تندروي هاي اپوزيسيون بوده است"
حاج ابراهیم خان پذیرش شما و تیم واپس گرایتان در انتخابات نیازمند یک عامل مهم است و آن عامل نه رهبرتان خامنه ای است و نه مرد بحرانتان هاشمی بلکه مردمی هستند که قدرتمندانه به صحنه آمدند و آن حماسه ها را آفریدند.حاج ابراهیم زیاد مبر که در مقابل این دستان توفنده ایستادن جزایش نابودی مطلق هست حال اگر صلاح می دانید که در آغوش رهبرتان به زباله دانی تاریخ به پیوندید  انتخاب با خودتان است.
ای کاش الفبایی از سیاست یاد گرفته بودید و می فهمیدید که گفتمان در وضعیت ضعف کنونی نه از روی تملق و تمجید بلکه از روی شناخت فرصت ها باید شکل پذیرد و در غیر اینصورت تنها قلاده ای به گردن افکنده اید و ننگی نام برای خود خریده اید.

۱۳۹۰ تیر ۱۴, سه‌شنبه

ورق بازی تغییر کرد... خامنه ای در ظاهر حمایت می کند و در باطن سپاه حمله می کند

روند تحولات هر روز شمایلی نوین به خود می گیرد.چند وقت پیش بود که پس از نزاع علنی خامنه ای و احمد ینژاد پیرامون وزیر اطلاعات موضع گیری افراد پیرامون جریانی بنام جریان انحرافی آغاز گشت. از امامان جمعه گرفته تا نمایندگان مجلس ، از مشاوران رهبری در این ور آور تا نماینده ولایتشان در سپاه ، از پیاده رو های نظامشان تا مداحان همه و همه اعلام برائت از چنین جریانی جستند و آن را تهدیدی جدی تلقی نمودند.شعار مرگ بر مشایی  سر داده شد و از اجنه و ابلیس و شیطان مدد جستند و اقدام به بازداشت نزدیکان این جریان نمودند.
اما گویی این بازی چندان مطابق میل حضرات کودتاچی پیش نمی رفت .به عبارتی جریان انحرافی با زیرکی در حال مظلوم نمایی عجیبی بود. به طریقی کوشید تا نشان دهد که توان تغییر معاون یک وزارتخانه را هم ندارد و این امر ساده نیز بنام جریان انحرافی از دولت سلب گردیده و سر همین معاون کار تا استیضاح وزیر نیز پیش رفت.
اما وقتی روند بازی چندان بر وفق مراد نگشت و احساس پیروز ی منحرفین در نزاع در حال قالب شدن بود گویی از روز گذشته بازی جدیدی رقم خورده است.بازی که در آن از سیاست هویج و چماق سابق یا همان دستکش مخملی و چدنی خامنه ای استفاده می شود.
اگر خاطرتان باشد در زمانی که اوباما پیام سال نو را برای خامنه ای فرستاد وی در مشهد اعلام نمود که این دستی که به نشانه دوستی دراز شده دارای دستکش مخملی است که در آن دستی چدنی قرار دارد.(نقل به مضمون)در این حالت بود که خامنه ای روز گذشته در جمع فرماندهان سپاه با قاطعیت اعلام نمود که مواضع پیرامونی احمد ینژاد هیچگاه در جایگاه دشمن نظام نیست و هیچ قرابتی با جریان اعتراضی 88 نداشته وندارد و این تنها اختلاف نظر است و مسولین نباید به این اختلافات دامن بزنند.و با زبان بی زبانی کوشید تا بگوید که  من مخالف برخورد با این مجموعه نوظهور هستم.اما در باطن گویا حوادثی دیگر رقم می خورد.امروز سردار جعفری فرمانده سپاه در مصاحبه ای با مهر اعلام کرد که سپاه ضابط قضایی برخورد با جریان انحرافی است.و دستگاه قضا  از سویی خط قرمز کشیدن را امری باطل پنداشت و اعلام نمود به هیچ قط قرمزی از این دست پایبند نیست و چیزی نگذشت که خانم اردکانی از نزدیکان بقایی نیز بازداشت شد.
مجموعه این رفتارها نشان می دهد که گویی خامنه ای به این باور رسیده که به مانند تیم مشایی احمد ینژاد باید بازی کند یعنی به همان سان که در ظاهر از ولایت فقیه حمایت می کنند در باطن آن را می زنند اینان نیز می بایست در ظاهرا دعوت به وحدت و همراهی با دولت کنند و در باطن مقتدرانه جریان انجرافی را قلع و قمع نمایند.
نزدیکی سپاه به برخی از اصلاح طلبان حکومتی نیز شاید بتواند در همین مجموعه تلقی گردد.اما با نزدیک شدن به انتخابات تنور رخدادها نیز داغ تر می شود و باید در انتظار برخورد های خاص تری در روزهای آتی باشیم.

فعالان حقوق بشری ، حسین رونقی جوانی است با 27 سال سن در آستانه مرگ ...امروز به کمکش بشتابید که فردا دیر است

حسین رونقی ملکی نام ی است که فعالان عرصه اینترنت بارها آن را شنیده اند.نام این جوان برومند وطن آغشته گشته به درد کلیه و بیماری های جانبی اش.جوانی که 15 ماه در انفرادی بسر برد و تن به اعتراف نداد چرا که باور داشت مسیری را که در آن گام برداشته مسیر حق است و پابرجا بر اعتقادات و عقایدش استوار ماند تا نشان دهد که بی ربط نام بابک خرمدین را برای خویش بر نگزیده بود.
حسین همچون بابکش در مقابل خلیفه ولایت دست بر خون خویش یازید و بر چهره زردش آغشته کرد تا مبادا سربازان گمنام ولی گمان برند که وی ز ترس رنگ باخته است.
حسین رونقی که به گفته پدرش بهترین هدیه تولدش تحت درمان قرار گرفتن وآزادی اوست این روزها اصلا وضعیت مناسبی ندارد.درد کلیه و سنگ صفرا و هزار درد کشنده دیگر احاطه اش کردند و او همچون بابکش سر تسلیم فرود نیاورده و بارها گفته که گر کشته شود تن به مصاحبه نخواهد داد.
حسین رونقی این جوان مبتکر و خلاق که بی شک در هر کجای جهان بود اکنون از بزرگترین امکانات و مزیت ها بهره مند بود این روزها تاوان این خلاقیتش و وب نگاشتنش را در انفرادی های اوین می دهد.
 وبلاگ  زیروبلاگ  این جوان غیور تبریزی است که همچون بابک خرمدین مردانه ایستادن را تجربه می کند.گروههای حقوق بشری و جوامع فعال در این زمینه بکوشید که مانع از زدست رفتن فرزندی دیگر گردیم.فرزندی که این روزها پدر و مادرش شاهد ذره ذره آب شدنش هستند و چاره ای جز کمک طلبیدن از سازمانهای حقوق بشری برایشان نمانده چرا که با درمان حسین هم همواره مخالفت به عمل می آوردند.حضرات کودتاچی نگذارید ننگی دگر بر دامان سیاهتان افزوده شود و داغی دگر بر جگر مادری که آهشان دامانتان را گرفته است.

Newer Posts Older Posts