۱۳۸۸ آذر ۱۷, سه‌شنبه

انقلاب بار دیگردر 17 آذر بصورت نظامی درآمد.حضور محسوس نیروهای امنیتی در اطراف دانشگاه تهران

حد ود 20 دقیقه پیش رفته بودم میدان انقلاب و شاهد صحنه های جالبی بودم.در ضلع شمالغربی میدان حضور نیروهای موتورسوار کاملا مشهود بود .حدود 20 موتور سوار که در کنار هم در این ضلع ایستاده بودند.مسیر خودم رو به سمت دانشگاه ادامه دادم و از خیابان 16 آذر حضور نیروهای یگان ویژه به وفور چشمانم را آزاد می داد.اطراف دانشگاه نیروها به شدت افزایش یافتند.در دانشگاه تا جایی که میشد دید .نیروهای بسیجی حضور چشمگیری داشتند.البته حرکت زننده ای نیز از آنان دیدم که در دسته های 5 نفره در نقاطی که مردم می توانستند نظاره گر باشند در حال نماز خواندن بودند تقریبا شش دسته پنج شش نفره را من نظاره کردم.اما جالب اینجاست که این ریاکاری در اوج ابلهی شکل می گرفت .یکی از این دسته ها را 30 دقیقه زیر نظر داشتم نمازشان گویی تمامی نداشت و مدام دولا و راست میشدند.
تجمع دانشجویان نیز گویی آغاز شده بود .
پیروز باد جنبش عزت آفرین سبز ملت ایران

۱۳۸۸ آذر ۱۵, یکشنبه

بیانیه 16 میر حسین موسوی:کسی که آرمان ندارد هیچ نمی ارزد

برای پرستاری از این گیاه پاک که در خاک ما جوانه زده است می‌روند


کلمه: میرحسین موسوی به مناسبت سالروز ۱۶ آذر بیانیه ای صادر کرد. به گزارش “کلمه” متن کامل بیانیه به شرح زیر است
بسم الله الرحمن الرحیم
عید سعید غدیر را به ملت مسلمان ایران تبریک می‌گویم و از خداوند متعال نزدیک شدن به آرمان‌های صاحب غدیر را برای آنان و تمامی مسلمانان جهان مسئلت می‌کنم. در این عید شیعیان برای هم برکت و بهروزی آرزو می‌کنند و از یکدیگر تحفه‌هایی را می‌طلبند که به تحقق چنین آرزوهایی کمک کند و متضمن سرانجامی نیکو برای ملت و کشور خصوصا در شرایط بحران‌زده کنونی باشد. چنین انتظاری از ما نیز هست و حتی اگر این انتظار وجود نداشت برآورده کردن آن وظیفه‌ای بر عهده ما بود. برای این منظور کاری که از ما برمی‌آید صمیمیت در خیرخواهی است، حتی اگر آن را نپذیرند، و پایداری در دوراندیشی است، حتی اگر چنین نامی بر آن نگذارند. خطرهایی بزرگ‌تر از آن در پیش است که چه ما و چه دیگران از خویشتن یاد کنیم و واقعیت‌هایی سترگ‌تر از آن در برابر قرار دارند که با نادیدن ناپدید شوند. با استمداد از لطافتی که فضای عید ایجاد کرده است و با استفاده از فرصتی که روز شانزدهم آذر به وجود می‌آورد چه چیز بهتر از پرداختن به آنچه می‌تواند داروی درد امروز باشد؛ دارویی که الزاما تلخ نیست، اگر پیشداوری‌ها را کنار بگذاریم.
روز دانشجو در پیش است. در تاریخ معاصر ما جنبش دانشجویی همواره نوعی پرچم و گواه برای حرکت مردم بوده است. در روزهای تلخ بعد از کودتا و در تاریک‌ترین برهه از تاریخ ملت ما، زمانی که همه آرزوها برباد رفته به نظر می‌رسید آنچه در شانزدهم آذر ۱۳۳۲ روی داد شاهدی بود که معلوم می‌کرد روح مردم و خواسته‌های تاریخی‌شان هنوز زنده است. آن «سه قطره خون» و آن «سه آذر اهورایی» که روز دانشجو را پایه گذاشتند، اگر پس از نیم قرن هنوز از تازگی، درخشندگی و اهمیت برخوردارند، به خاطر آن است که نسبت به وجود و حیات واقعیتی عظیم‌تر در جان مردم شهادت ‌دادند. این گواهی در سال‌ها و نسل‌های پس از آن نیز از سوی جنبش دانشجویی ادامه داشت و هنوز ادامه دارد. جامعه به دلایل بسیار گرایش‌های در حال تکوین در بطن خویش را پیش چشم کسانی که تنها به ظاهر آن می‌نگرند نمایان نمی‌کند. دگرگونی‌های بزرگ معمولا متهمند که یک‌باره روی می‌دهند و از بازیگران سیاسی فرصت هماهنگ شدن با خود را دریغ می‌کنند. البته در حقیقت هیچ تحولی دفعتا تحقق نیافته است؛ تنها بروز و ظهور تغییرهاست که شکلی دفعی دارد. در چنین شرایط گواهانی که از اعماق ناپیدای جامعه خبر می‌دهند به راستی ارزشمندند.
جنبش دانشجویی در تاریخ معاصر ما همواره حاوی ‌گزارش‌هایی از شکل‌گیری جریان‌های عمیق سیاسی و اجتماعی در متن جامعه بوده است. این نقشی است که اگر حاکمان با درایت برخورد می‌کردند می‌توانست و می‌تواند برای عبور کم‌هزینه به سمت توسعه و پیشرفت بیشترین بهره‌ها را برساند، اما آنان خشمگینانه این نشانگر ذی‌قیمت را می‌شکنند؛ آنان دوست دارند به خود تسلی دهند که حرکت‌های دانشجویی جز غوغای چند جوان پرسروصدا نیستند که اگر خاموش شوند صورت مسئله از اساس پاک خواهد شد؛ داستانی تکراری از انکار واقعیت‌ها و تلاش برای تولید و تفسیر اطلاعات مطابق میل دولتمردان که تقریبا هیچ عهد تاریخی بدون شمه‌ای از آن پایان نیافته است. ان هولاء لشرذمه قلیلون، (گفتند که) اینها گروهی ناچیزند (به قول امروزی‌ها خس و خاشاکی بیش نیستند)، و انهم لنا لغائظون، و آنها ما را به خشم می‌آورند، و انا لجمیع حاذرون، و ما همگی در آماده‌باش به سر می‌بریم، فاخرجناهم من جنات و عیون، پس خداوند آنان را از باغ‌ها و چشمه‌سارها بیرون کرد، و کنوز و مقام کریم، و از گنج‌ها و از جایگاه دلپسند.
چه تلخ است اگر پس از این همه عبرت‌های دور و نزدیک مشابه این خطا هنوز در رفتار کسانی دیده ‌‌شود؛ آنهایی که اصرار دارند بگویند مردم دیگر ساکت شده‌اند و فقط دانشجویان مانده‌اند؛ در دانشگاه‌ها هم فقط تهران ناآرام است، از تهران هم فقط دانشگاه‌های مادر هیاهو می‌کنند، آنجا هم کانون جنبش و جوشش، چند نفر جوان غریبند که اگر آنها را به اخراج از خوابگاه و محرومیت از تحصیل تهدید و محکوم کنیم داستان تمام می‌شود. خوب! تمام این کارها را کردید، پس چرا داستان تمام نشد؟ زیرا حرکت دانشجویی گواه بر واقعیت‌هایی بزرگتر از خویش است. ای کاش قدر آن را می‌دانستند، از پیش‌آگهی‌هایی که درباره تحولات دور و نزدیک می‌دهد درس‌ می‌گرفتند و خود را با این تغییرات هماهنگ می‌کردند، خصوصا اینک که دانشجویان نه مستوره‌ای کوچک از مردم، که یکی از وسیع‌ترین و فعال‌ترین قشرها را تشکیل می‌دهند. درحال حاضر از هر بیست ایرانی یک نفر دانشجوست. متصدیان امور اگر پیش از این به نقش آنان به عنوان گواه فردا توجه کرده بودند اینک در چنین بحرانی قرار نداشتند.
البته این یک قاعده دوسویه است. حرکات دانشجویی هم به اندازه‌ای که از تمایلات واقعی جامعه خبر بدهند نیرومند و ریشه‌دارند، زیرا قدرت نهادهای اجتماعی در گرو پایبندی به ضرورتی است که آنها را ایجاد و ایجاب می‌کند. نسل ما آن زمان که در حرکات دانشجویی شرکت داشتیم به روشنی می‌دید که پیوند با متن جامعه تا چه حد در توانایی‌هایش موثر است. در آن زمان گرایش‌های بسیاری میان دانشجویان به چشم می‌خورد. اگر انجمن‌های اسلامی از همه قوی‌تر بودند به خاطر آن بود که از واقعیت‌‌های اجتماعی بیشتر نمایندگی می‌کردند.
بسیاری از فعالان دانشجویی امروز، گردانندگان فردای جامعه خواهند بود و این دلیلی مضاعف است تا مظهریت از واقعیت‌های اجتماعی را از دست ندهند . قدرت و سرزندگی آنها در گرو این رمز است. راز موفقیت سیاستمداران نیز همین است. آنها تا اندازه‌ای که بتوانند خواست‌ها و تمایلات جامعه را بشناسند و با آنها منطبق شوند، بلکه تجلی و گواه آنها قرار بگیرند، قادرند به کشور خود خدمت کنند، یا لااقل قدرتمند باقی بمانند. و این تصور که کسی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند به رغم گرایش‌های مردم بر آنان حکومت کند بیشتر از یک توهم نیست. حتی زمانی که یک دولت موفق می‌شود با تکیه بر نیروی سرکوب موجودیتش را حفظ ‌کند فی‌الواقع از انطباق خود با آمادگی جامعه برای تمکین در برابر زور ارتزاق کرده است، گرچه این تمکین هم تا ابد نمی‌پاید.
جامعه ما اینک شگرف‌ترین تحولات را تجربه می‌‌کند؛ بعد از حوادثی که چند ماه گذشته به خود دید کیست که بتواند این حقیقت را انکار کند؟ ماهیت دقیق این دگرگونی چیست؟ این بزرگترین سوال برای ما و برای مخالفان ماست. آنان نیز اگر بدانند که چه رویداد عظیم و مبارکی در راه است، کلاه‌خودها و چوب‌دستی‌هایشان را کنار می‌گذارند و به دنبال ابزارهایی برای پرستاری از این گیاه پاک که در خاک ما جوانه زده است می‌روند.
در میان زیبایی‌های بسیاری که روزهای پیش از انتخابات را نورانی می‌کرد زیباترین پدیده جمع شدن مردمی از سلیقه‌های گوناگون گرداگرد هم بود. آنها برای آن که به این کار موفق شوند تفاوت‌ها و تنوع‌هایشان را کنار نمی‌گذاشتند، بلکه به رسمیت می‌شناختند. کسی لازم نمی‌دید که برای شرکت در این یکرنگی هویت خویش را از دست بدهد و دیگری شود. در آن یگانه‌شدن‌ها حظی وجود داشت که فطرت‌هایمان می‌پسندید. آن زنجیره‌های سبز انسانی که شهرهای ما را فرا گرفت نمایشی تهی از حقیقت نبود. قرار نبود بعد از آن که از پل گذشتیم به سرنوشت یکدیگر اهمیت ندهیم و جان‌‌هایمان نمی‌خواست که پس از چشیدن طعم آن یگانگی از نو پراکنده شویم. چنین چیزی بدون تردید نشانه‌ای از طلوع بزرگی و رشد در حیات یک ملت است.
بزرگی یک ملت در ثروتمند بودن یا قدرتمند شدن نیست؛ اینها فقط بخش کوچکی از آثار آن است. بزرگی یک ملت در عظمت جان اوست. بزرگی به آن است که بتوانیم امور ظاهرا ناسازگار را با هم داشته باشیم. خانه کوچک مکانی است فقط برای «من»، اما در خانه بزرگ برای دیگران هم جا وجود دارد. کارفرمایی که جانش کوچک بود فکر می‌کرد جز با تجاوز به حقوق کارگران نمی‌تواند مالی بیندوزد، حال آن که کارآفرین بزرگ تنها راه سود بردن را سود رساندن می‌بیند. همین‌گونه است تفاوت کارگر کوچک و کارگر بزرگ. به هزار دلیل تنها راه بهره‌مند شدن این است که همه با هم بهره‌مند شوند، اما کسانی که کوچکند ظرفی ندارند که در آن دیگری هم بگنجد. همچنین است تفاوت دینداری که بزرگ است و دینداری که کوچک است. دیندار بزرگ امام صادق (ع) است که در خانه خدا می‌نشیند و با منکر خدا حکیمانه گفتگو می‌کند. حقیقت خانه خدا همان قلب اوست که برای همگان جا دارد و برای همه حق قائل است؛ حق زیستن، حق شنیدن، حق برگزیدن، حق اشتباه کردن، حق بزرگ بودن. آری بزرگ بودن، و الا بزرگ به کوچک چه کار دارد؟ غیردیندار را در جایگاهی می‌بیند که می‌تواند به زیبایی‌های دین رو کند، اگر نتوانسته‌ است حقیقتی را بیابد احتمال درک آن را از سوی دیگری نادیده نگیرد، یا می‌تواند کوچک باشد و هر چیزی را که نچشیده است انکار کند؛ هر چیزی را که درک نمی‌کند ترک کند و بی‌آن‌که بنشیند و برای فهمیدن گوش بدهد، عقاید دیگران را بی‌اساس بخواند.
ملت ما اینک دارد نشانه‌های بزرگی خود را به نمایش می‌گذارد؛ آن تحول شگرفی که جامعه ما در تکاپوی تجربه آن است این است. البته چیزی که اهمیت دارد خود این بزرگی است و نه نشانه‌های آن. نشانه‌هایش را باز می‌گوییم تا خود آن را باور کنیم که چونان بهار از راه می‌رسد و حیات ما را دیگرگون می‌کند؛ تا به مبارکی آن ایمان بیاوریم و از تغییراتی که ایجاد می‌کند نترسیم. این همان رشدی است که انقلاب ما به امید آن بنا نهاده شد. چندی گذشت و از آن غافل شدیم، ولی پروردگارمان غافل نشد. بذری را که سی سال پیش از این با هزار امید در خاک خود کاشته بودیم پرورش داد تا اینک که جوانه‌هایش را پیش‌رویمان قرار داده است.
نشانه‌های بزرگی یک ملت شبیه به صفاتی است که از یک انسان رشید انتظار می‌رود. کسی که آرمان ندارد هیچ نمی ارزد، اما کیست که بتواند در عین آرمان‌گرایی ارتباط خود را با واقعیت‌ها از دست ندهد؟ یک انسان رشید؛ و یک ملت بزرگ. اگر مردم علیرغم تمامی صحنه‌های تلخی که در این چند ماهه دیده‌اند همچنان اجرای بدون تنازل قانون اساسی را شعار محوری خود می‌دانند به آن خاطر نیست که اگر چیز دیگری بخواهند به آنها داده نمی‌شود. تنها و تنها حکمت و واقع‌بینی مردم بود که اجازه نداد رفتار زشت حاکمان به واکنش‌های عصبی و لجام‌گسیخته بیانجامد.
به عنوان مثالی دیگر صفت شجاعت را در نظر آورید. شهامتی که یک انسان رشید (مثلا یک پدر در دفاع از دختر جوانش) نشان می‌دهد همراه با هیاهو نیست، مانع از دوراندیشی و مستلزم قبول هزینه‌های بی‌دلیل نیست، اما هول‌انگیزتر و اثرگذارتر از زور بازوی دیگران است. آیا مشابه این کیفیت‌ را در شجاعتی که مردم ما به نمایش می‌گذارند مشاهده نمی‌کنید؟
به عنوان مثالی دیگر انعطاف یک انسان رشید به معنای وادادگی نیست، بلکه بدان معناست که او برای رسیدن به مقصود خود پر از راه‌حل‌های گره‌گشاست. در طول شش ماه گذشته هر روز روزنه‌هایی که مردم می‌گشودند بسته می‌شد و آنان هربار بدون آن که به رودررویی کشیده شوند یا آرمانشان را کنار بگذارند راه‌‌‌‌حل‌های جدید خلق می‌کردند.
به عنوان مثالی دیگر به صبر و متانتی که در حرکت مردم وجود دارد نگاه کنید؛ خواسته‌هایشان را چنان با حوصله‌ای زندگی می‌کنند که گویی می‌توانند صد سال آنها را زندگی کنند؛ حوصله‌ای که مخالفانشان را خسته کرده است، حوصله‌ای که از رشد حکایت می‌کند.
و به عنوان مثالی دیگر انسان رشید کسی است که اعتماد به نفس دارد؛ یعنی نسبت به ارزش‌های وجودی خود آگاه است. برای زمانی طولانی ما این‌گونه نبودیم. سرهای ما فروافتاده بود. دو قرن وابستگی خودباوری را از ملت ما گرفته بود، تا این که انقلاب ترمیم این باروی فروریخته را آغاز کرد. ولی آیا بلافاصله به این هدف رسیدیم و عمق روح خود را از آن لطمه‌های تاریخی پاک کردیم؟ پس چرا وقتی هنرمندانمان در جهان مورد تحسین قرار می‌گرفتند متعجب می‌شدیم؟ انگاری احتمال هم نمی‌دادیم که از ایرانی هنری سر بزند، یا اگر بدبین بودیم بی‌باور به آن که ممکن است کمترین نکته قابل‌ستایشی در ما وجود داشته باشد به دنبال ردپای توطئه می‌گشتیم. آیا اگر یک انسان رشید هم مورد تحسین قرار گیرد این‌گونه واکنش‌ نشان می‌دهد؟ یا او از فضائل خویش آگاه است، به قدری که تمجید‌ها نه جانش را ذوق‌زده می‌کند و نه مسیرش را تغییر می‌دهد. در چند ماه گذشته ملت‌ها ایرانیان را بسیار ستودند، اما واکنش مردم ما را در مقابل این تحسین‌ها با گذشته مقایسه کنید تا ایمان بیاورید که جان جامعه ما دارد نشانه‌های عظمت را تجربه می‌کند.
در سند چشم‌انداز بیست ‌ساله آمده است که ایران باید در سال ۱۴۰۴ قدرت اول منطقه باشد. آیا قرار است در آن سال ما به منطقه و جهان راست بگوییم که قدرت بزرگی هستیم یا دروغ بگوییم؟ ‌آیا قرار است در حالی که هنوز بزرگ نشده‌ایم لباس‌های بزرگ بپوشیم تا عظیم به نظر برسیم؟ آیا قرار است در سطح کشورهای منطقه طرح‌های عمرانی نیمه‌کاره افتتاح کنیم، یا سفرهای شکست‌خورده‌مان را با امدادهای رسانه‌ای پیروزی بنامیم، یا خود را کانون دائمی جنجال‌ها قرار دهیم، یا با تحقیر دیگران و توهین به آنان ادعای عظمت کنیم؟ یا قرار است واقعا قدرتمند باشیم؟ این سوال را از آنجا می‌پرسم که یک کشور تنها زمانی بزرگ است که ملتی بزرگ داشته باشد.
دعایمان مستجاب شد و ملت با تکیه بر زانوان خود به بلوغ و رشدی که شایسته او بود رسید، منتهی مشکل آن است که یک ملت بزرگ نمی‌نشیند تا در روز روشن رایش را ببرند و هیچ نگوید. یک ملت بزرگ انتخابات درجه دو انتصابی را تحمل نمی‌کند. وقتی که یک ملت بزرگ می‌شود دیگر خدمتگزارانش اجازه ندارند به او بگویند چه باید بخورد و کجا باید برود و چه کسی را برگزیند و به چه چیز و چه کس اعتماد کند. یک ملت بزرگ از شورای نگهبان انتظار دارد آنها را قانع کند که تقلبی در انتخابات روی نداده است، نه آن که تنها یک ادعا پیش رویشان بگذارد و ادعای خود را باطل کننده انبوهی از مشاهدات و مستندات بداند.
از ما می‌خواهند که مسئله انتخابات را فراموش کنیم، گویی مسئله مردم انتخابات است. چگونه توضیح دهیم که چنین نیست؟ مسئله مردم قطعا این نیست که فلانی باشد و فلانی نباشد؛ مسئله‌ آنها این است که به یک ملت بزرگ بزرگی فروخته می‌‌شود. آن چیزی که مردم را عصبانی می‌کند و به واکنش وا می‌دارد آن است که به صریح‌ترین لهجه بزرگی آنان انکار می‌شود.
مگر نمی‌خواهید که ما نباشیم و شما باشید؟ راهش توجه به این واقعیت است؛ مردم با زید و عمرو عهد اخوت ندارند و آن کسی را بیشتر می‌پسندند که حق بزرگی آنان را کامل‌تر ادا کند. این مسئله‌ای است که توجه به آن نه فقط گره انتخابات، که هزار گره دیگر را نیز می‌گشاید. و اگر بنا باشد حل نشود آرزو کنید که دامنه‌های مشکل در یک انتخابات، محدود بماند.
برادران ما! اگر از هزینه‌های سنگین و عملیات عظیم خود نتیجه نمی‌گیرید شاید صحنه درگیری را اشتباه گرفته‌اید؛ در خیابان با سایه‌ها می‌جنگید حال آن که در میدان وجدان‌های مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است. ۱۶ آذر دانشگاه را تحمل نمی‌کنید. ۱۷ آذر چه می‌کنید؟ ۱۸ آذر چه می‌کنید؟ چشمانی را که در صحن دانشگاه به رزمایش‌های بی‌فایده افتاده و آنها را نشانه ترس یافته چگونه تسخیر می‌کنید؟ اصلا همه دانشجویان را ساکت کردید؛ با واقعیت جامعه چه خواهید کرد؟
اینها سخنانی است که ما از روی خیرخواهی می‌گوییم و شنیده نمی‌شود. اگر می‌شنیدند راه پیروزی خیلی نزدیک می‌شد؛ آن پیروزی را می‌گویم که عبارت از غلبه یک حزب نیست، بلکه فراگیر شدن بلوغ یک ملت است؛ آن پیروزی که انسان‌ها را همچون جوانه‌های یک مزرعه یکی یکی و گروه گروه بزرگ می‌کند و بی آن که لازم باشد هویت خود را از دست بدهند سبز می‌کند، تا جایی که خود زندانبان از کارهایی که می‌کند خجالت بکشد.
اخیرا شنیدم بسیج دانشجویی یکی از دانشگاه‌ها در مراسم خود برای مخالفان هم فرصت سخن گفتن قرار داده است؛ این یک شروع خوب است. یا شنیدم که در عید غدیر مخالفان مردم به یکدیگر شال سبز هدیه می‌دهند. از دیدگاهی که این همراه شما می‌نگرد این را بزرگترین عیدی است. زیرا این ما نبودیم که سبز را انتخاب کردیم، بلکه سبز بود که ما را برگزید. آیا ممکن است که این رنگ، برادران ما را نیز برگزیند؟ آری ممکن است، زیرا ذی‌جود کسی است که به حیله حیله‌زننده نگاه نمی‌کند، و راه سبز شدن بر هیچ کس بسته نیست.
میر حسین موسوی
۱۵/۹/۱۳۸

بیانیه دانشجویان سبز دانشگاه ترتیبت مدرس:هول و ولای کاربدستان دستگاه سرکوب و ارعاب در آستانه ی روز دانشجو نشان دیگری از ترس و هراس دولت است


شانزده آذر در راه است. روزی که آذران اهورایی بر اهریمنان تاختند و جانشان را باختند، اما نه باختی که به منزله از دست دادن باشد بلکه پاک بازی کردند تا چنین روزی به نام من، تو و آنها ثبت شود. روز دانشجو!

روزی که تا ابد با نام دانشجو قرین خواهد بود. دانشجویی که این روز به حرمت وجودش نامگذاری شده است، نه آنهایند که نان به نرخ روز می خورند و آب خود می برند و همچنان که نام دانشجو را به یدک می کشند، چماق در آستین دارند و چون تیرهای خشم و غضب بر سر خلق فرو می بارند. بلکه متعلق به آذرانی ست که خون دل می خورند و آب از آسیاب سیاه می کاهند و بر سبزی این مزرعه ی سرخگون می تراوند. سبز قامتانی که از هجمه ی آیین استبداد به سرخی گراییدند و همچون سرو با قامتی راست و نیالوده پای دربند آزادی دارند.

به یاد می آوریم سال 1332 پس از آن کودتای ننگین که موجب عزل رادمرد بزرگ تاریخ، دکتر محمد مصدق، از مقام نحست وزیری و محبوس شدن او گشت. کودتایی که نظامی های چکمه پوش، مستبدانه جریان امور را در دست گرفتند تا که آزادی خواهی و ظلم ستیزی مردم را در مسلخ منفعت طلبی و زیاده خواهی خویش قربانی نمایند. ولی آن ها فراموش کرده بودند که اینجا ایران است. فراموش کرده بودند که دانشگاه یعنی قلب آزادی خواهی همچنان می تپد و خون را در شریان جامعه به جریان می آورد.

این چنین بود که در 16 آذر همان سال، در دانشکده فنی دانشگاه تهران، آن سه آذر اهورایی، قندچی، بزرگ نیا و شریعت رضوی حجاب از رخسار دیو برداشتند و چهره ناموزون آن لکاته را نمایاندند و پیشاپیش سایر دانشجویان آزاده جان بر طبق اخلاص نهادند و حضور مقتدرانه ی نیکسون و کودتاچیان در دانشگاه را به باد سخره گرفتند. آری، وقتی که جانشان را سپر گلوله های خشم چنگیزی کردند، حماسه ای ساختند که ابدیت در مقابل عظمتشان کرنش نمود و نامشان بر آسمان گرد گرفته تاریخ همچون ماه و ستاره درخشید تا ما در روشنایی پرتو نورشان راهمان را گم نکنیم.

اکنون که شانزده آذر سال 88 است گویی تاریخ تکرار شده است. بازیگران صحنه ی ظلم و بیداد دوباره نقش افرینی کرده اند. دانشجو دربند است و دانشگاه داغدار.

اما آنچه روز دانشجوی امسال را از سال های گذشته متمایز می سازد حضور مردم سبز ایران در کنار دانشجویان و در راستای رسیدن به مطالباتی سا که مدت ها دانشجو به خاطر طرح و تلاش برای تحقق آنها هزینه های زیادی مانند زندان، شکنجه اخراج و محرومیت از تحصیل را متحمل شده است.

امسال روز دانشجو را در شرایطی برگزار می کنیم که تمامی مناسبت های دولتی که هرساله با هزاران خدعه و نینرنگ و با شانتاژهای فراوان دوربین های صدا وسیما برگزار می شد و دولتمردان را که درخواب خرگوشی خود آن را پیروزی عظیم دولت مهرورز بر مردم می پنداشتند مست می کرد، حالت عکس به خود گرفته و خواب خوش از چشم سرکوبگران ربوده است.

ناگهان سرکنگبین صفرا فزود              روغن بادام خشکی می نمود

آنچه در روزهای پس از انتخابات، روز قدس و 13 آبان گذشت شاهد صادقی بر این مدعاست. اگر در گذشته حاکمیت انتخاباتی برگزار می کرد، به راست یا دروغ درصدی از میزان مشارکت در انتخابات را ارائه می  داد و آن را به مثابه میدانی برای زورآزمایی  و کم کردن روی دشمنان خیالی خود به کار می بست، اکنون چه خواهد کرد؟!

زمانی که مردم دریافتند چه خیانتی به ارایشان شده تا پای جان ایستادند و همچنان با عهد خود با ندا، ترانه و سهراب مانده اند. دیگر عرصه ی انتخابات نه آن میدان مبارزه ایست که حاکمیت پیروز حتمی آن باشد. چراکه انتخابات های دیگری را هم در پیش رو داریم و خواهیم دید که پیروزی از آن کیست؟

دیدیم که مراسم هایی هم چون روز قدس و 13 ابان با چه شکوهی برگزار شد و عزم استوار ملت ایران در مبارزه با جعل و دروغ و سیاه نمایی را به جهانیان نمایاند و هراس حاکمیت را دوچندان کرد. تا حدی که دوربین های صدا و سیما برخلاف سال های پیشین جرات حضور در میان ملت سبز ایران را که به خس و خاشاک ملقب شدند را نیافتند.

هول و ولای کاربدستان دستگاه سرکوب و ارعاب در آستانه ی روز دانشجو نشان دیگری از ترس و هراس دولت است که مذبوحانه آن را دلیلی بر اقتدار پوشالی خود می پندارد و بدون کوچکترین ملاحظه ای با دستگیری های برنامه ریزی شده و زندانی کردن دانشجویان بر خفت و خواری خود افزودند. گویا از تاریخ درس نگرفته اند و گویا حضور میلیونی زنان و مردان این سرزمین که چند صباحی از آن نگذشته  و هنوز هم ادامه دارد را فراموش کرده اند. مردمی که راه خود را یافته و قدر خود را دانسته اند. و به حرمت تن های بیجان هم وطنان به خون خفته خودپاپس نمی کشند. آنان حقیقت را دریافته اند و به خوبی می دانند که چه بر سرشان آمده است.

ما دانشجویان سبز دانشگاه تربیت معلم ضمن تجدید میثاق با شهدای 16 آذر و پافشاری بر مطالبات برحقمان و محکومیت آنچه طی این مدت پس از کودتا بر فعالین سیاسی- مدنی و مطبوعات رفته است خواستار پایان دادن به این کج سلیقگی ها و آزادی دانشجویان دربند از جمله شبنم مددزاده دانشجوی دانشگاه تربیت معلم می باشیم و از دانشجویان و همه مردم می خواهیم تا با حضور سبز خود در روز دانشجو باری دیگر به ظلم و استبداد نه بگویند.

دانشجویان سبز دانشگاه تربیت معلم
 

بازداشت سه فعال دانشجویی در شهر لاهیجان

سه فعال دانشجویی روز گذشته توسط نیروهای امنیتی در شهر لاهیجان بازداشت و به نقطه نامعلومی منتقل شدند.

به گزارش واحد دانشجویی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، نیروهای امنیتی ساعت 21 روز گذشته مورخ 14 آذرماه با مراجعه به منازل "ریحانه انصاری فرد(فعال دانشجویی دانشگاه گیلان)، نسیبه باقری (فعال دانشجویی دانشگاه گیلان) و موریس باقری (یکی از فعالان ستاد مهندس موسوی در گیلان)" اقدام به تفتیش منازل و بازداشت این سه شهروند کردند.

نیروهای امنیتی در این اقدام لوازم شخصی افراد یاد شده را نیز با خود ضبط و به همراه بازداشت شدگان به نقطه نامعلومی منتقل کردند.

لازم به ذکر است نیروهیا بازداشت کننده ضمن معرفی خود بعنوان نیروهای وزارت اطلاعات عنوان داشته اند این بازداشتها مرتبط با مسئله 16 آذر (روز دانشجو) است. از اتهامات وارده به این دانشجویان و سرنوشت آنان پس از بازداشت اطلاعی در دست نیست.

۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه

رسوایی در سومین سفر استانی برای کودتاچیان شکل گرفت...پس از مشهد و تبریز اینبار اصفهان پشت به دولت کودتا کرد

در حالی که در روزهای اخیر، تبلیغات گسترده ای برای حضور مردم در میدان امام اصفهان برای استقبال از احمدی نژاد شده بود، جمعیت کمی از احمدی نژاد استقبال کرد تا آن جا که برخی شنیده ها در بین مردم در میدان امام اصفهان تا لغو این مراسم به دلیل استقبال کم مردم هم پیش رفت. به گزارش کلمه، دیدار مردمی احمدی نژاد در حالی بیش از ۴ ساعت به تعویق افتاده است که جمعیت در میدان بسیار کمتر از حد انتظار مسئولین بود. مردم ناراضی که درخواست رسیدگی به جواب نامه های خود در دور قبلی را از رییس دولت داشتند، ‌با در دست داشتن کپی نامه های قبلی خود اعتراض خود را به عملی نشدن وعده های احمدی ن‍ژاد نشان دادند. به علت تاخیر ۴ ساعته و سردی هوا و بی اعتنایی مردم به حضور رییس دولت حاضر برگزار کنندگان برنامه در ساعات اولیه قصد لغو برنامه دیدار مردمی را داشته اند. این مساله در حالی رخ داد که مسئولین استانی تدارک کاملی برای حضور مردم در این مراسم داده بودند و در این راه به هر روشی متوسل شدند.
روز گذشته در بسیاری از مدارس اصفهان برگه های رضایت نامه والدین برای حضور دانش آموزان در این مراسم توزیع شد. استقبال اندک از احمدی نژاد در اصفهان در حالی است که شش ماه قبل و تنها دو روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری در زمان حضور سید محمد خاتمی در میدان امام اصفهان، این میدان یکپارچه سبز شد و استقبال ۱۳۰ هزار نفری از سید محمد خاتمی اصفهان صحنه های بی نظیری را در میدان امام اصفهان رقم زده بود. در آن زمان ۱۰ هزار نفر از مردم نیز که به دلیل تکمیل ظرفیت میدان امام، امکان حضور در میدان را نیافتند، در خیابان های اطراف از جمله، سپه و پشت مطبخ جمع شده بودند. شدت ازدحام جمعیت به حدی بود که حدود ۲۰ نفر از افراد حاضر در جلسه غش کردند و توسط نیروهای امدادی به بیمارستان منتقل شدند.

فراخوان کانون نویسندگان ایران به مناسبت 13 آذر


اطلاعیه‌ی کانون نویسندگان ایران
به مناسبت روز ۱٣ آذر


یاران! هم‌گامان! مردم آزاده!
در یازدهمین سالگرد قتل محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، جان‌باختگان راه آزادی و ستم‌ستیزی، روز جمعه ۱٣/۹/۱٣٨٨ از ساعت ۲ تا ۴ عصر بر مزارشان در امامزاده‌ طاهر مهرشهر کرج گرد می‌آییم و همراه خانواده و یاران‌شان یاد جاویدشان را گرامی می‌داریم.

کانون نویسندگان ایران
۱۰ آذر ۱٣٨٨






بیانیه کانون نویسندگان ایران
به مناسبت یازدهمین سالگرد قتل محمد مختاری و محمدجعفر پوینده

آیین تازه‌ای نبود مرگ،
ما زنده‌ایم.


یاران، هم‌گامان، زنان و مردان آزاده !
یازده سال پیش، در خزان ۱٣۷۷، در پی قتل تبهکارانه‌ی پروانه اسکندری و داریوش فروهر، فعالان سیاسی و اجتماعی، دو تن از یاران دلیر و آزاده‌ی ما، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، را در خیابان‌های تهران ربودند و به جرم نوشتن و گفتن و سرودن، شکستن سکوت گورستانی، گردن نگذاشتن به یوغ بردگیِ قدرتِ حاکم، کوشیدن در راه آزادی بیان و قلم و اندیشه و پیکار بی‌امان با سانسور به طرز هولناکی به قتل رساندند.
در آن هنگام، حاکمیت که از سرکوب‌های خونین و گسترده‌ی دهه‌ی ۱٣۶۰ فارغ شده بود گمان داشت که با قتل و تک‌زنیِ مختاری و پوینده، غفار حسینی، حمید حاجی‌زاده و احمد میرعلایی و نیز مجید شریف و پیروز دوانی و ده‌ها تن دیگر می‌توان فریاد آزادی‌خواهیِ روشنفکریِ متعهد ایران را برای همیشه خاموش کرد. اما هنگامی که قتل‌ها از پرده بیرون افتاد و حاکمیت چاره‌ای جز پذیرش قتل‌ها ندید، کوشید با محدود کردن این کشتارها به چهار قتل، بر ژرفای این جنایت‌های ضدبشری سرپوش بگذارد و این تبهکاری‌ها را حاصل انحراف مشتی «خودسر» جلوه‌گر سازد؛ دادگاهی سر هم کرد و در پشت درهای بسته، در تاریکی و خاموشی، بدون حضور خانواده‌ها و وکیلان جان‌باختگان، سر و ته قضیه را هم آورد و سرانجام ناصر زرافشان، وکیل شجاع قربانیان و عضو کانون نویسندگان ایران را به جرم حق‌جویی و پافشاری بر محاکمه‌ی آمران و عاملان جنایت‌ها روانه‌ی زندان کرد. چندی نگذشت که آمران و قاتلان را در بافت و ساختی دیگرگونه و گسترده، و در سلیحِ کامل، روانه‌ی خیابان‌ها کردند تا این بار در رویدادهای خونینِ پس از خرداد ۱٣٨٨ به جان مردم و جوانان حق‌طلبی بیافتند که به مسالمت‌آمیزترین شکلِ ممکن خواهان اعاده‌ی آزادی‌های از دست‌رفته‌ی خود بودند. و چنین شد که خون کشتگانِ خیابان‌ها، شکنجه‌شدگان و قربانیان کهریزک‌ها، نداها و ترانه‌ها، سهراب‌ها و محسن‌ها و... با خون سلطان‌پورها و پوینده‌ها و مختاری‌ها و هزاران جان‌باخته‌ی دهه‌ی ۶۰ به هم پیوست و آزادی را فریاد کرد.
مردم آزاده !
کانون نویسندگان ایران در یازدهمین سالِ جان باختن محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، بار دیگر اعلام می‌کند که با آرمان‌های پاک و آزادی‌خواهانه‌ی یاران از دست‌ رفته‌ی خود بر سر همان پیمان است که بود، و اگر هزار سال بر این بگذرد حتی یک دَم از دادخواهی خود نمی‌گذرد و تا محاکمه و مجازات آمران و عاملان جنایت‌های سه دهه‌ی اخیر و برچیدن کامل تمامی بساط شکنجه و پیگرد و آزار و آزادی‌کُشی دَمی از پای نمی‌نشیند.
دیدگان خفته در گورِ یاران عزیز ما و همه‌ی ستم‌کُشتگانِ این سال‌ها چشم به راه روز دادرسی است.

کانون نویسندگان ایران
۱۰ آذر ۱٣٨٨
 

حرکتی پدیدآمد,حماسه ای آفرید,خون داد و شکنجه شد اما عقب ننشست

حرکت جنبش سبز به مثابه یک دو استقامت می باشد نه دو سرعت .پیروز نهایی این مسابقه بی شک آن کسی نیست که زودتر برسد بلکه آن کسی است که کامل (حضور حداکثری )برسد.

در شرایطی که جنبش عظیم سبزملت ایران در حال پهن کردن بالهای گسترده خود بر فضای ایران است بی شک نیاز به روشن تر نمودن مسیرهای آتی جنبش از مقتضیات و نیازهای زمانه محسوب می شود.حرکتی پدیدآمد,حماسه ای آفرید,خون داد و شکنجه شد اما عقب ننشست و اکنون با گذشت حدود 6 ماه از ظهور علنی جنبش همچنان این حرکت اعتراضی ادامه دارد.
برخی معتقدند که این حرکت روند فرسایشی داشته و در حال خمودگی است و نمودار آن ,نموداری است که روند نزولی بخود گرفته و در جاده سراشیبی انحلال طی طریق می کند.
اما این نظریه بر چه اساسی شکل گرفته است؟
جنبش را می بایست در دو مقطع تاریخی مورد بررسی قرار داد .مقطع نخست پیش از مراسم روز قدس و مقطع بعدی از روز قدس تا کنون .
در مقطع اول شرایط کشور و جنبش و رهبری جنبش دارای آهنگ تندی بوده و سیر تحولات سرعت شگفت آوری به خود گرفته بود .به گونه ای که رخدادها نه بصورت روزانه که بصورت ساعتی به وقوع می پیوست.اما از روز قدس آهنگ تحولات کند تر شد ,تجمعات بصورت تقریبا ماهیانه و شاید دوماهانه در آمد و همین مساله به باور این گروه موجبات سیر نزولی جنبش را فراهم نمود.

اما به واقع جنبش در اوضاع کنونی بهترین روند حرکتی خود را می پیماید .بدین مفهوم که آهنگ تحولات اگر چه کند شده است و تجمعات اگرچه به لحاظ کمی اندکی کاهش یافته اما از لحاظ وسعت و دامنه حضور مردمی کاهشی را شاهد نبوده ایم .حرکت روز قدس نقطه عطف بزرگی در تاریخ ایران خواهد بود .حرکتی که به لحاظ آماری نشان داد که جنبش همچنان پویایی خود را حفظ کرده و علیرغم تمام تهدید ها مجددا در صحنه حاضر گردید و هم توانست با ذکاوت و زیبایی منحصر به فردی شعارها و خواسته های خود را به گوش جهانیان برساند که این امر خود نیازمند بررسی مفصل تری می باشد.
در اوضاع کنونی مهم تر از تعداد تجمعات میزان و گستردگی اقشار مردم در این اعتراضات می باشد که پس از مراسم روز قدس ما شاهد بودیم که دامنه اعتراضات به دانشگاه ها - ورزشگاه ها - سفرهای استانی - سفرهای خارج از کشور  و... کشیده شد و این امر به خودی خود نشان می دهد که نه تنها جنبش رو به خمودگی ننهاده بلکه با پویایی و تعقل وصف ناپذیری در حال حرکت به سوی هدف نهایی که همانا رسیدن به خواسته های 9 گانه ای که در بیانیه شماره یازدهم آقای میر حسین موسوی آمده می باشد.
حرکت جنبش سبز به مثابه یک دو استقامت می باشد نه دو سرعت .پیروز نهایی این مسابقه بی شک آن کسی نیست که زودتر برسد بلکه آن کسی است که کامل (حضور حداکثری )برسد.
از سویی دیگر رهبری جنبش با درک این موضوع با ظرافت قابل تحسینی از یک سو با صدور بیانیه ها سعی در بدست آوردن بخشها و قشرهای جدیدی از جامعه است و از سویی دیگر با کند کردن تحولات تلاش می کند تا از رادیکالیزه شدن جنبش جلوگیری کند .امری که کودتاچیان به شدت در پی آن هستند.

۱۳۸۸ آذر ۱۰, سه‌شنبه

دعوت بیش از 3 هزار دانشجوی دانشگاه تهران از موسوی و کروبی برای حضور در مراسم بزرگداشت روز دانشجو در دانشگاه تهران

ا نزدیک شدن به روز 16 آذر بیش از 3000 دانشجوی دانشگاه تهران علی رغم همه فشارهای نهادهای نامشروع قدرت و فضای امنیتی حاکم بر دانشگاه طوماری تهیه و در آن از دو رهبر اصلی جنبش سبز دعوت کرده اند تا در روز 16 آذر با حضور در مقابل دانشکده فنی دانشگاه تهران، یادگاه آن 3 آذر در خون افتاده به گلوله کودتاچیان سال 32، با حمایت از دانشجویان و جنبش ریشه دار دانشجویی و با توجه به پیوند اعتراضات به نتایج انتخابات با روز دانشجوی سال 88 بر مواضع پیشین خود صحه گذارند و بار دیگر ایستادگی و اعتراض خود را در برابر استبداد اعلام نمایند.
 
به گزارش خبرنامه امیرکبیر در طومار دانشجویان دانشگاه تهران با اشاره به تاریخ استبدادستیزی و ایستادگی دانشجویان آمده است که آقای موسوی شما بارها از خطر شکل گیری یک دیکتاتوری خطرناک هشدار داده اید و شما آقای کروبی همیشه گفته اید کنار نخواهید کشید و تا پایان راه خواهید ایستاد، حال در تاریخی ترین روز استبدادستیزی تاریخ ایران و بزرگداشت مظلوم ترین و ایستاده ترین مبارزان راه آزادی و استقلال و دموکراسی با توجه به موقعیت حساس کنونی از شما مصرانه می خواهیم که در 16 آذر گسترده ترین جمع حامیان خود را تنها نگذارید و با اعلام حضور خود یاور جنبش دانشجویی و رهبرانی شایسته برای جنبش سبز مردم ایران باشید.

در بخش دیگری از طومار دعوت از کروبی و موسوی آمده است که کودتای ننگین انتخاباتی خرداد 88 و حوادث پس از آن بر همگان ثابت کرد که اگر لحظه غفلت کنند و اگر در مقابل انحرافات کنونی تردید کنند و نایستند، آینده بسیار تلخ در انتظار ایران است. آینده ای که همه خیانات و جنایات پس از انتخابات در مقابل آن اندکی بیش نخواهد بود. تقلب و حمله به منزل آزادی خواهان و یورش شبانه به کوی دانشجویان و بازداشت های غیرقانونی و توقیف روزنامه ها و حمله باتوم به دستان به جمع مردم و ماه ها بازداشت در سلول های انفرادی و تجاوز به زندانیان و قتل و جنایات بی شمار دیگر نشان داد که کودتاچیان برای حفظ قدرت از هیچ رذالت و رفتار غیرانسانی ابا ندارند و کشتار را نیز روا می دارند و فرش قرمز رسیدن به کاخ قدرتشان را از خون ایرانیان رنگ خواهند کرد.

دانشجویان جمع آوری کننده امضاها گفته اند که بیش از 90 درصد دانشجویان خواهان حضور کروبی و موسوی در دانشگاه تهران هستند ولی محدودیت های موجود مانع از جمع آوری امضا از همه دانشجویان شده است.

مهدی کروبی:برخی چنان به خود می نگرند که گویی نماینده خدا روی زمین شده اند

نامه مهدی کروبی به کیهان
پارلمان‌نیوز:مهدی کروبی این بار نیز در مقام پاسخگویی به روزنامه کیهان برآمد و نامه یی خطاب به حسین شریعتمداری نوشت. البته این بار اول نیست که مهدی کروبی و حسین شریعتمداری در مقابل هم قرار گرفتند بلکه سابقه چالش آنها به سال ها قبل برمی گردد و زمانی که مهدی کروبی عزم خود را جزم کرد تا به پاستور راه یابد تخریب مهدی کروبی در دستور کار روزنامه عصر سابق قرار گرفت، گواینکه کیهان به حمایت از احمدی نژاد وارد میدان شد و تمام تلاش خود را به کار گرفت تا کروبی را از صحنه رقابت حذف کند.

اصفهانیها کاوه وار بر ضحاک زمان فرودآیید ... تحقیری دیگر در انتظار دولت کودتا این بار در اصفهان


محمود احمدی‌نژاد، ساعت 10 صبح فردا چهارشنبه در میدان امام خمینی (ره) و در جمع مردم اصفهان سخنرانی خواهد کرد.
س از حضور مفتضانه در مشهد و تبریز ریس دولت کودتا اینبار این بی آبرویی را در اصفهان تجربه خواهد نمود.سبزهای غیور اصفهان همانگونه که در موارد یشین هم نشان دادند که همراه با جنبش بزرگ ملت ایران هستند اینبار نیز سیلی به گوش کودتاچیان خواهند نواخت.فرزندان کاوه درفش سبز خود را بر خواهند افراشت و ضحاک زمانه را تنها خواهند گذاشت تا پلیدی و دناعتش شهره آفاق شود.
اصفهان این زیبا شهر ایران آبا اینبار چهره کریه متقلب ایران را که دستانش به خون بسیاری از فرزندان این آب و خاک رنگین گشته در خود تحمل خواهد نمود یا اینکه خود را از دیدار این قاتل نداهای ایران معاف خواهد کرد و حقارتی دیگر بر حقارتهای بیشمار کودتاچیان خواهد افزود

Newer Posts Older Posts